Tag Archives: دو

کشف گوزن دو سر در جنگل مینه‌سوتا


برترین‌ها: برای اولین بار یک بچه گوزن دو سر در جنگل مینه‌سوتا کشف شد. تصور می‌شود کشف بچه گوزن مرده در یکی از جنگل‌های مینه‌سوتا اولین مورد ثبت شده گوزن دو سری باشد که کاملا رسیده و به دنیا آمده است. این گزارش اخیرا در مجله علمی «american midland naturalist» منتشر شده است.

 

کشف گوزن دو سر در جنگل مینه‌سوتا

 

قبلا چند مورد از سم داران دو سر گزارش شده بود، اما هیچکدام تا به حال به دنیا نیامده بودند و همین منحصر به فرد بودن، این مورد را خاص می‌کند. دو مورد گوزن دو سر دیگر هم قبلا گزارش شده بود، اما هیچکدام از آن‌ها دوره بارداری را کامل نگذرانده بودند.

 

کشف گوزن دو سر در جنگل مینه‌سوتا

 

این گوزن دو سر در فاصله یک و نیم کیلومتری رودخانه می‌سی‌سی‌پی در مینه‌سوتا کشف شد. سی‌تی اسکن و ام‌آر‌آی نشان داد که این گوزن‌ها سر و گردن مجزا داشتند که از ستون فقرات به هم متصل بوده است.

 

کشف گوزن دو سر در جنگل مینه‌سوتا

 

آناتومی آن‌ها نشان می‌دهد که مرده به دنیا آمده اند. اما به حالت مرتب و  طبیعی یافت شدند که نشان می‌دهد مادرشان بعد از زایمان سعی داشته از آن‌ها مراقبت کند. دوقلو‌های به هم چسبیده در میان حیوانات اهلی و خانگی نسبتا شایع، اما در میان سایر حیوانات بسیار نادر است.

 

کشف گوزن دو سر در جنگل مینه‌سوتا

 

کشف گوزن دو سر در جنگل مینه‌سوتا

 

کشف گوزن دو سر در جنگل مینه‌سوتا


خبرگزاری آريا – درسي از روبرت دو ونسنزو


درسي از روبرت دو ونسنزو

خبرگزاري آريا –
سرگرمي,سايت سرگرمي داستانهاي کوتاه
روزي روبرت دو ونسنزو گلف‌باز بزرگ آرژانتيني پس از بردن مسابقه و دريافت چک قهرماني لبخند بر لب مقابل دوربين خبرنگاران وارد رختکن مي‌شود تا آماده رفتن شود.
پس از ساعتي او داخل پارکينگ تک و تنها به طرف ماشينش مي‌رفت که زني به وي نزديک مي‌شود.
زن پيروزي‌اش را تبريک مي‌گويد و سپس عاجزانه مي‌گويد که پسرش به خاطر ابتلا به بيماري سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ويزيت دکتر و هزينه بالاي بيمارستان نيست.
دو ونسنزو تحت تأثير حرف‌هاي زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالي که آن را در دست زن مي‌فشرد گفت: براي فرزندتان سلامتي و روز‌هاي خوشي را آرزو مي‌کنم.
يک هفته پس از اين واقعه دو ونسنزو در يک باشگاه روستايي مشغول صرف ناهار بود که يکي از مديران عالي رتبه انجمن گلف‌بازان به ميز او نزديک مي‌شود و مي‌گويد: هفته گذشته چند نفر از بچه‌هاي مسئول پارکينگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زني صحبت کرده‌ايد. مي‌خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن يک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مريض و مشرف به مرگ ندارد بلکه ازدواج هم نکرده و شما را فريب داده است.
دو ونسزو مي‌پرسد: منظورتان اين است که مريضي يا مرگ هيچ بچه‌اي در ميان نبوده است؟
مرد مي‌گويد: بله کاملاً همينطور است.
دو ونسنزو مي‌گويد: در اين هفته، اين بهترين خبري است که شنيدم.
منبع: asriran.com


خبرگزاری آريا – بيوگرافي مريم بوباني مادر دو هنرمند + عکس هاي فرزندانش


بيوگرافي مريم بوباني مادر دو هنرمند + عکس هاي فرزندانش

خبرگزاري آريا –
مريم بوباني,بيوگرافي مريم بوباني,عکس مريم بوباني عکس هاي جديد مريم بوباني
مريم بوباني (۱۳۳۲، سنندج) بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ايراني است. مريم بوباني دانش اموخته کلاس هاي آزاد بازيگر امين تارخ است.
چکيده اي از بيوگرافي مريم بوباني:
نام و نام خانوادگي: مريم بوباني
زمينه فعاليت: سينما و تلويزيون
تولد: ۱۳۳۲
سنندج، ايران
مليت: ايراني
پيشه: بازيگر
مريم بوباني,بيوگرافي مريم بوباني,تصاوير مريم بوباني تصاوير مريم بوباني
بيوگرافي مريم بوباني:
مريم بوباني در سال ۱۳۳۲ در سنندج به دنيا آمد. دو سال در کلاس‌هاي آزاد بازيگري بازيگري آموخت و در ۱۳۷۶ با بازي در مهر مادري (به کارگرداني کمال تبريزي) در نقشي فرعي بازي در سينما را آغاز کرد.
دانش اموخته کلاس هاي آزاد بازيگر امين تارخ است، فعاليت خود را با تئاتر آغاز کرد و بعد از دهه ۴۰ زندگي خود وارد عرصه حرفه اي سينما و تلويزيون شد، دو فرزند هنرمند مشهورد در عرصه موسيقي دارد
من از بچگي به بازيگري علاقه‌ مند بودم. موثرترين کسي که باعث شد عاشق اين حرفه شوم، مادربزرگم بود که در بچگي ما را به تئاتر و سينما مي‌برد و من از همان زمان در ذهنم طراحي مي‌کردم که روزي بازيگر خواهم شد
هر دو پسر من موزيک کار مي کنند، پسر بزرگم، ياور احمدي فر، بازي مي کنه و در فيلم رستاخيز آقاي درويش دو نقش بازي کرده و عضو گروه رستاک هم هست. پسر کوچکم آيين احمدي فر، تنظيم کننده هم عضو گروه چارتار هست
مطالعه مي‌ کنم‌ بيشتر رمان مي خوانم؛ به مطالعه علاقه دارم و جزو بخش جدا نشدني زندگي‌ ام است‌، سفر رفتنم هم منحصر به حضور در فيلم‌ هايي است که در شهرستان‌ ها بازي مي‌ کنم.
مريم بوباني,بيوگرافي مريم بوباني,عکس جديد مريم بوباني مريم بوباني و الهام پاوه نژاد
آثار مريم بوباني:
فيلم هاي سينمايي
– زير سقف دودي(۱۳۹۵)
– جامه دران (۱۳۹۳) (فقط صدا)
– ارغوان (۱۳۹۳)
– بي خداحافظي (۱۳۹۰)
– مرگ کسب و کار من است (۱۳۸۹)
– آينه‌هاي روبرو (۱۳۸۸)
– ندارها (۱۳۸۸)
– زمزمه با باد (۱۳۸۸)
– شبانه روز (۱۳۸۷)
– پاي پياده (۱۳۸۷)
– خاک آشنا (۱۳۸۶)
– محيا (۱۳۸۶)
– هم‌خانه (۱۳۸۶)
– باز هم سيب داري؟ (۱۳۸۵)
– سه زن (۱۳۸۵)
– به آهستگي (۱۳۸۴)
– جايي براي زندگي (۱۳۸۳)
– ماجراهاي اينترنتي (۱۳۸۳)
– يک تکه نان (۱۳۸۳)
– اينجا چراغي روشن است (۱۳۸۱)
– فرش باد (۱۳۸۱)
– صنوبر (۱۳۸۰)
– نيمه پنهان (۱۳۸۰)
– زندان زنان (۱۳۷۹)
– زير پوست شهر (۱۳۷۹)
– سگ کشي (۱۳۷۹)
– بودن يا نبودن (۱۳۷۷)
– عشق + ۲ (۱۳۷۷)
– مهر مادري (۱۳۷۶)
کارهاي تلويزيوني مريم بوباني:
– زير پاي مادر (بهرنگ توفيقي ۱۳۹۶ )
– چرخ فلک (عزيزالله حميدنژاد، بهرام عظيم‌پور و احسان عبدي‌پور )
– نفس گرم ( محمدمهدي عسگرپور ۱۳۹۴)
– مدينه (سيروس مقدم ۱۳۹۳)
– يادآوري ( حجت قاسم‌زاده اصل ۱۳۹۲)
– دولت مخفي ( عبدالحسن برزي و راما قويدل ۱۳۹۲)
– تا ثريا (۱۳۹۰)
– مختارنامه (داود ميرباقري ۱۳۸۹)
– قصه‌ها و واقعيت‌ها (۱۳۸۹ )
– زير هشت ( سيروس مقدم ۱۳۸۹)
– تا رهايي (۱۳۸۸)
– ستايش ( سعيد سلطاني ۱۳۸۸ )
– بچه‌هاي بهشت ( خسرو معصومي ۱۳۸۸–۱۳۸۷)
– روز رفتن ( جواد افشار ۱۳۸۵)
– عشق گمشده ( حسين سهيلي‌زاده ۱۳۸۳)
– روزگار قريب ( کيانوش عياري ۱۳۸۶–۱۳۸۱ )
– آژانس دوستي ( احمد رمضان‌زاده و … ۱۳۷۷–۱۳۷۸)
– بگذار آفتاب برآيد ( حسين مختاري ۱۳۷۸–۱۳۷۷ )
– پزشکان ( مسعود کرامتي ۱۳۷۷)
– گوهر کمال ( عباس رنجبر ۱۳۷۷ )
بازي هاي مريم بوباني در تئاتر:
– تارتوف، رويا نونهالي (۱۳۹۴)
– مجلس شبيه در ذکر مصايب استاد نويد ماکان و همسرش مهندس رخشيد فرزين، بهرام بيضايي (۱۳۸۴)
عکس هاي مريم بوباني:
مريم بوباني,بيوگرافي مريم بوباني,آيين احمدي فر آيين احمدي فر پسر مريم بوباني
مريم بوباني,بيوگرافي مريم بوباني,ياور احمدي فر ياور احمدي فر پسر مريم بوباني
مريم بوباني,بيوگرافي مريم بوباني,عکس مريم بوباني عکس هاي مريم بوباني در کنار هانيه توسلي
مريم بوباني,بيوگرافي مريم بوباني,جديدترين عکس مريم بوباني عکس مريم بوباني در کنار همکارانش
گردآوري: بخش بازيگران بيتوته



طنز؛ دو خط و التماسِ دعا برای سال جدید


ماهنامه سه نقطه – محسن رضوانی: هر برج، جوری تهِ حساب بانکی مان را می لیسیم که آب بریز گلاب جمع کن. صاف و صیقل عینهو قلبِ مؤمن، الی البرج التالی. حسرت به دل چندرغاز یارانه مانده که اقل کم نیم ساعت کف حساب مان خستگی در کند و یک قُلپ چایی سر بکشد. لدیِ الورود، برداشت می کنیم. یازده تا کارت بانکی، عین آمار، کأنّ توبره قاطر قحطی زده، خالی است. به سبب همین مفلسی ماست که از این یازده تا بانک، یک کدام شان کلهم اجمعین این سال ها نکرد یک جلد سررسید زرکوب دست ما بدهند، بلکم شب عیدمان با پار و پیرار توفیر کند. سررسید که پیشکش، لیوان های آبسردکن شان را هم از ما قایم می کنند.

اسفند امسال هم پیرو سنتِ مإلوفِ سنواتِ ماضیه، چاهِ مبال چایمان کرد و کیپ شد. مهندس خبر کردیم جهت علاج، فنر زده و فیرتیخ در آورد. عیدی اش را که علاوه اجر سُلفیدیم، دست کرد به قاعده یک نصف سنگک (شما بگو A3) از خورجینش، تقویم دیواری در آورد و تقدیم کرد محض اشانتیون. القصه این که ما فقیر بیچاره ها ساعت تحویل و آمار تعطیلی های سال نو را از تقویم های تخلیه چاه و لوله بازکنی خبردار می شویم، نه از سررسیدهای رقعیِ زرکوب بانک کارگشایی. پسِ تقویم، کُلهم سفید بود. خوراک این که از حاجات و مناجاتم سیاهه بردارم جهت خواندن قبلِ در کردنِ توپ. قلمی شده ش این شد که ذیلا می آید:

طنز؛ دو خط و التماسِ دعا برای سال جدید

پروردگارا؛

صد البته که شما صلاح و فلاح بندگان را بهتر می دانی، اما به نظرم حتی بهار هم علی الانصاف، تُقس و توزیع نمی شود. این که جماعت اعیان و اشراف و وزیر وکیل، توی هر سوراخ سمبه شان جعبه جعبه لاله و پامچال و سنبل و سبزه بارند و حیاط عمارت شمران و لواسان شان را با اقسام شکوفه های رنگی و گل های فرنگی بَزک کنند، آن وقت یک عده سهم شان از بهار، تماشای سبزی اری های شاه عبدالعظیم باشد و بس.

خداوندا؛ یا از آن گل ها به شکل دیمی، اینجا هم سبز کن، یا از این گل مژه ها که گاه و بیگاه پای چشم ما می کاری، نصیب آن جماعت اعیان و اشراف هم بگردان که مثلا این به آن در.

بارالها؛

بنابه نقلِ تقویم مطبوعه تخلیه چاه، امسال سال سگ است. به همین مناسبت، وفا را در دل رؤسا و وزرا و وکلا و امرا و اصحاب مناصب این مملکت، تلقین و تعبیه کن، بلکه وعده های سر خرمن شان همین جوری لخت و عور نباشند و جامه عمل بپوشند.

بارخدایا؛

هر که با سگ خوابید با کک بیدار شد. خودت پاچه این مُلک و مملکت را بیمه و عاقبت سال را ختم به خیر بگردان.

کریما؛

سرمایه سگ، پارس کردن است. عنایت داری که. حتی سگ هم سرمایه می خواهد. خدایا ما همین را هم نداریم. برای عَلَم کردنِ استارت آپ، یک رشته افکار داریم که با آن حتی نمی شود سهمی در آش نذری سیدخانم داشت. خودت دست ما را بگیر.

بارمعبودا؛

خواستم بگویم حالِ الان مان را تافت بزن و تاکسیدرمی کن که بدتر نشود. احسن الحالت را نخواستیم. دیدم ناشکری است. پوست بین شست و اشاره را گاز گرفتم و تف کردم. ناموسا بزرگ و بخشنده ای، لذا هر جور که صلاح می دانی.

خداوندا؛

حالم حال ماهیِ تُنگ است که هر پنج دقیقه، به گربه حیاط، بفرما می زند. مبدّلش کن به حال کپورِ سبزی پلوی شب عید. لااقل دلش خوش است که اگر مُرده، به یک دردی خورده، به من بگو که در این دنیا، باید به چه دردی بخورم.

پروردگارا؛

خیلی ها به کارشان گره افتاده، به ابروی شان هم. به سرپنجه کبریایی ات بازشان کن.

مثلا فریده خانم که پسرش سر فوتبال صلیبی پاره کرد و به خیال این که طب سوزنی، همان تزریق هرویین است، سر از جوب های دروازه غار در آورد.

یا سدّیق، اطوشویی سر چهارراه، که گفتند دامادش با وِرد و وِروِره عجوزه مُرده ها جادو شده که دو روز در میان می آید خانه و محل نسرین نمی گذارد و سردی می کند. اما من خبر دارم که گیس گلابتون های اینستاگرام با عشوه های خرکی، هوایی اش کرده اند و ربطی به جادو جمبل ندارد. ضمن این که عَلَمکِ شیطانِ خرپشته شان هم که متصل سریال های ترکی پخش می کند، بی تاثیر نیست.

یا سعید رباب که سه سال دم هزارتختخوابی کمپوت فروخت و عوایدش را دو دستی ریخت در حلقوم اسپین و حالا خودش در هزارتختخوابی، درازکش شده و کمپوت گلابی سق می زند.

خدایا؛

زیاده تصدیع و جسارت است. مخلصِ کلام این که به لیاقت ما التفات نکن. کَرَم خودت را ببین و اینها.

آمین، یا رب العالمین… عیدها می آیند و می روند، با هزار خاطره متفاوت. اما وقتی چند سالی می گذرد، تک تک عیدها به یاد نمی مانند. مگر عیدی که برایت خاطره انگیز بوده؛ خاطره ای تلخ و گاه شیرین. که اگر چنین نباشد، همه عیدها و روزها و سال ها شبیه هم خواهند بود.