Tag Archives: بود

چرا دهه شصت بدترین دوران برای بچگی کردن بود؟


برترین‌ها: یکی از نشانه‌های پیری خاطراتی است که وقتی برای نسل جدید تعریف می‌کنی، با بهت و تعجب نگاهت می‌کنند. ساده که بنگریم دهه ۶۰ هم بازه ده ساله‌ای از زمان است، اما وقتی درباره دهه ۶۰ صحبت می‌کنیم گویی درباره کیفیت خاصی از زندگی و حال و هوا صحبت می‌کنیم که به سختی می‌توان مشابه آن را در دهه‌های دیگر حیات جامعه مان پیدا کنیم.

 

وقتی از بچ‌های دهه شصت صحبت می‌کنیم منظورمان کسانی است که اواخر دهه پنجاه و دهه شصت متولد شده اند. زمانه با چنان سرعتی گذشت و پیشرفت کرد که خاطرات کودکی این نسل برای نسل امروز عجیب و خنده‌دار شد. می‌دانیم که زیاد از آن زمان گفتیم و حوصله نسل امروز را سر بردیم، اما قول می‌دهیم بعد از این به‌ عنوان آخرین نسل شاهد باجه زرد تلفن عمومی، صف شیر، دو کانال تلویزیون سیاه‌ و سفید، بوق ماشین پخش گاز، سهمیه یک ساعته برنامه کودک راس ساعت پنج و شونصد صفحه مشق عید سکوت کنیم و خیلی زود پیر شویم. در این مطلب به آن دوران شیرین سفر می‌کنیم، دورانی که بزرگترین غصه مان نوشتن مشق فردا و دیکته بود.

بیرون رفتن با والدین برای انجام کارهایشان واقعا کسل کننده بود، چون هیچ بازی و  تلفن همراهی درکار نبود که زمان بگذرد. و وقتی برای خرید لباس با مادر به بازار می رفتیم فقط خدا باید رحم می‌کرد…

 

چرا دهه شصت بدترین دوران برای بچگی کردن بود؟

 

و اگر پدر و مادرتان دیر می‌کردند هیچ راهی نبود با آن‌ها تماس بگیرید و فقط باید منتظر می‌ماندید…

 

چرا دهه شصت بدترین دوران برای بچگی کردن بود؟

برنامه کودک همه ساعات روز پخش نمی‌شد و باید راس ساعات مشخص جلوی تلویزیون می‌نشستیم و منتظر می‌ماندیم تا بتوانیم یک ساعت برنامه کودک ببینیم…

 

چرا دهه شصت بدترین دوران برای بچگی کردن بود؟

آنقدر حوصله‌مان سر می‌رفت که برای گذشتن زمان، با فامیلی‌های عجیب کتابچه‌های تلفن خودمان را سرگرم می‌کردیم، هرچند بعضی از آن‌ها واقعا معمولی بودند و فقط ما آن‌ها را نشنیده بودیم…

 

چرا دهه شصت بدترین دوران برای بچگی کردن بود؟

کامپیوتر داشتن واقعا اتفاق بزرگ و فوق العاده‌ای در هر خانواده بود

 

چرا دهه شصت بدترین دوران برای بچگی کردن بود؟

بچه‌های دهه شصتی با بازی‌های ویدئویی خانگی خاطرات زیادی دارند و همیشه از آن یاد میکنند. اما این بازی‌ها واقعا ابتدایی و وحشتناک بودند. بازی‌های نیمه اول دهه شصت:

 

چرا دهه شصت بدترین دوران برای بچگی کردن بود؟

و این هم بازی نیمه دوم!

 

چرا دهه شصت بدترین دوران برای بچگی کردن بود؟
هروقت با تلفن خانه به دوستانتان زنگ می‌زدید، پدر یا مادرتان فریاد می‌زدند: «گوشی را بذار! من میخوام زنگ بزنم!» تازه این در صورتی بود که اجازه داشتید شماره خانه را به دوستانتان بدهید!
چرا دهه شصت بدترین دوران برای بچگی کردن بود؟

ترس و استرس دوران جنگ همیشه همراهتان بود

چرا دهه شصت بدترین دوران برای بچگی کردن بود؟
هر وقت دلتان خواست برایتان اسباب بازی نمی‌خریدند و مجبور بودید هزار تا کار خوب انجام دهید تا مادرتان را راضی کنید به اسباب بازی فروشی برود و یک اسباب بازی برایتان بخرد
چرا دهه شصت بدترین دوران برای بچگی کردن بود؟

بعد هم هیج ضمانتی نبود که اسباب بازی فروشی، آن چیزی که شما می‌خواهید را داشته باشد و معمولا با یک اسباب بازی مسخره اما خوشحال به خانه برمی گشتید

 

چرا دهه شصت بدترین دوران برای بچگی کردن بود؟

برنامه کودک‌های واقعا خوب و جذابی برای بچه‌ها وجود داشت، اما بعضی از آن‌ها هم واقعا ترسناک بودند!

چرا دهه شصت بدترین دوران برای بچگی کردن بود؟

نمی‌توانستید بلیت سینما را آنلاین بخرید، بنابراین اگر می‌خواستید فیلم جدیدی ببینید، باید در یک صف طولانی می‌ایستادید منتظر می‌ماندید تا بتوانید بلیت بگیرید و فیلم مورد علاقه تان را ببنیید، و گاهی بعد از یک ساعت انتظار می‌گفتند بلیت تمام شده!

 

چرا دهه شصت بدترین دوران برای بچگی کردن بود؟

اما چاره‌ای نبود. چون فیلم دیدن در خانه هم خوب نبود. چون یا دستگاه پخش نبود یا باید به کلوپ‌ها میرفتید تا ببینید فیلمی که می‌خواهید را دارند یا نه، چون معمولا فقط یکی دو کپی از فیلم‌های جدید داشتند

 

چرا دهه شصت بدترین دوران برای بچگی کردن بود؟

سفر به جا‌های جدید همیشه پر از دردسر بود، چون جی‌پی‌اس (GPS) وجود نداشت و والدینتان همیشه گم می‌شدند و از این نقشه‌های کاغذی جاگیر استفاده می‌کردند

 

چرا دهه شصت بدترین دوران برای بچگی کردن بود؟

باید با این نوار کاست‌ها موسیقی گوش می‌کردید که ۱۰۰% مطمئن بودند و هیچ وقت خراب نمی‌شدند! و البته زمان عقب و جلو کردن آهنگ به اندازه گوش دادن آن طول می‌کشید

 

چرا دهه شصت بدترین دوران برای بچگی کردن بود؟

 

اگر می‌خواستید یک آهنگ دانلود کنید، باید منتظر می‌ماندید تا از رادیو پخش شود و سپس سریع آن را ضبط می‌کردید

 

چرا دهه شصت بدترین دوران برای بچگی کردن بود؟


خبرگزاری آريا – معما خرس چه رنگي بود؟


معما خرس چه رنگي بود؟

خبرگزاري آريا –
معما باحال با جواب, معما هاي تصويري
معما با جواب
به شما ماموريتي محول شده که انجام مي‌دهيد: پنج کيلومتر به جنوب مي‌رويد، بعد پنج کيلومتر به غرب و در نهايت پنج کيلومتر به شمال. در آخر کار همان‌جايي هستيد که شروع کرده بوديد.
در ميانه راه در اين ماموريت خرسي را ديده‌ايد. آن خرس چه رنگي بود؟
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
↓↓↓↓
پاسخ معما خرس چه رنگي بود:
سفيد.
تنها نقطه کره زمين که شما بعد از رفتن پنج کيلومتر به سمت جنوب، پنج کيلومتر غرب و در نهايت پنج کيلومتر شمال به جاي اولتان برمي‌گرديد قطب شمال است. (نقشه زير را ببينيد که البته براي روشن شدن موضوع، مقياس واقعي در آن رعايت نشده است).
تنها خرس‌هايي که در قطب شمال پيدا مي‌شوند خرس‌هاي قطبي هستند. خرس‌هاي قطبي هم رنگشان سفيد است.
معما باحال با جواب, معما هاي تصويري
معما خرس چه رنگي بود
گردآوري:بخش سرگرمي بيتوته



حقایقی درباره حیوانات که کسی به ما نگفته بود


برترین‌ها: اگر معلمان زیست شناسی به دانش آموزان درباره این حیوانات و عادات عجیب و غریبشان می‌گفتند، هیچکس سر کلاسشان غیبت نمی‌کرد. در این مطلب حقایق باورنکردنی درباره دنیای حیوانات را می‌خوانید که حتی دانشمندان را شگفت زده می‌کند. بعد از آن، متوجه می‌شوید که دنیای حیوانات واقعا چقدر متنوع و شگفت انگیز است.

قرقی‌ها علف‌ها را به آتش می‌کشند تا جوندگان را مجبور کنند از سوراخ هایشان بیرون بیایند

باور کنید یا نه، پرندگان مسئول برخی آتش سوزی‌های گسترده در طبیعت هستند. جانورشناسان استرالیا شاهد بوده اند که قرقی‌ها و سایر پرندگان شکارچی، تکه چوب‌های محترق را با پنجه هایشان حمل می‌کنند و سپس روی علف‌های خشک می‌اندازند تا آتش به پا کنند و با این کار جوندگان را مجبور می‌کنند از سوراخ هایشان بیرون بیایند.

حقایقی درباره حیوانات که کسی به ما نگفته بود

 


قورباغه‌ای که کاملا خودش را منجمد می‌کند

قورباغه جنگلی آلاسکا شش تا هفت ماه به معنای واقعی کلمه یخ می‌زند. وقتی سرما می‌آید و بدنش را با یخ می‌پوشاند، شش‌ها و قلب از کار می‌افتد و جریان خون متوقف می‌شود. آن‌ها با استفاده از مواد ضدانجمادی که دارند، نقطه انجماد خون و سایر جریان‌های زیستی خود را پایین می‌آورند که به زنده ماندن آن‌ها هنگام انجماد کمک می‌کند. به محض اینکه بهار می‌شود، قورباغه دوباره بیدار شده و به زندگی خود ادامه می‌دهد.
حقایقی درباره حیوانات که کسی به ما نگفته بود

 


یک ماهی که لانه‌های کاملا هندسی می‌سازد

این طرح‌های هندسی اسرارآمیز در کف اقیانوس آرام اثر ماهی پوفر خال سفید هستند. این طرح‌های زیبا برای جمع‌آوری ذرات ماسه‌ای نرم از جریان آب و کمک به بقا در محیط اقیانوس ایجاد می‌شوند.

حقایقی درباره حیوانات که کسی به ما نگفته بود

 


نوارهای گورخر برای استتار نیستند

دانشمندان دریافته اند که نوار‌های سیاه و سفید گورخر برای استتار استفاده نمی‌شوند بلکه ابزاری برای مبارزه با مگس‌ها هستند. نوار‌های باریک بدن گورخر به دلیل امواج نوری که از پوست حیوان بازتاب می‌شود برای حشرات جذاب نیستند.

 

حقایقی درباره حیوانات که کسی به ما نگفته بود

 


الکل به ماهی‌ها کمک می‌کند در زمستان‌های سخت زنده بمانند

وقتی ماهی گلدفیش سرما را حس می‌کند، بدنش اتانول تولید می‌کند. پروتئین‌های خاصی در ماهی اسید لاکتیک را به الکل تبدیل می‌کنند. غلظت بالای اتانول، غشای سلولی نازک ماهی را از گسستن حتی در آب منجمد حفظ می‌کند.
حقایقی درباره حیوانات که کسی به ما نگفته بود

 


این کوسه بزرگ آسیبی به شما نمی‌زند

کوسه آسوده دومین ماهی بزرگ دنیا بعد از کوسه نهنگ است. هرچند به نظر می‌رسد این کوسه‌های غول پیکر، ماهی‌های بزرگ و حتی انسان را ببلعند، اما در واقع اصلا خطرناک نیستند، چون فقط پلانکتون می‌خورند.

 

حقایقی درباره حیوانات که کسی به ما نگفته بود


اژد‌های کومودو بسیار ضعیف است

اژد‌های کومودو علیرغم ظاهر ترسناک و این حقیقت که بزرگترین مارمولک روی زمین است، حتی از یک گربه خانگی هم ضعیف‌تر است؛ و اگر بخواهد کسی را گاز بگیرد احتمالا فک و جمجمه خودش آسیب می‌بیند. با این حال این اژد‌های بزرگ هنوز خطرناک است، چون با استفاده از بزاق سمی خود شکار می‌کند.

 

حقایقی درباره حیوانات که کسی به ما نگفته بود

 


سلطان شاه ماهی‌ها یک ماهی فوق العاده بزرگ است

این هیولای دریایی چند سال پیش در نزدیکی جزیره سانتا کاتالینا پیدا شد. این ماهی باورنکردنی که سلطان شاه ماهی‌ها نام دارد، ۵.۵ متر طول داشته و به عنوان طولانی‌ترین ماهی استخوان دار زنده در رکورد‌های گینس ثبت شده است. رکورد بزرگترین ماهی ۱۱ متر است.

 

حقایقی درباره حیوانات که کسی به ما نگفته بود

 


اثر انگشت کوالا شبیه اثر انگشت انسان است

محققان استرالیایی دریافته اند که اثر انگشت کوالا‌ها شبیه انسان است. آنقدر شبیه که حتی کارشناسان به زحمت می‌توانند آن‌ها را تشخیص دهند.

 

حقایقی درباره حیوانات که کسی به ما نگفته بود


خبرگزاری آريا – حقايقي درباره حيوانات که کسي به ما نگفته بود


حقايقي درباره حيوانات که کسي به ما نگفته بود

خبرگزاري آريا – برترين‌ها: اگر معلمان زيست شناسي به دانش آموزان درباره اين حيوانات و عادات عجيب و غريبشان مي‌گفتند، هيچکس سر کلاسشان غيبت نمي‌کرد. در اين مطلب حقايق باورنکردني درباره دنياي حيوانات را مي‌خوانيد که حتي دانشمندان را شگفت زده مي‌کند. بعد از آن، متوجه مي‌شويد که دنياي حيوانات واقعا چقدر متنوع و شگفت انگيز است.
قرقي‌ها علف‌ها را به آتش مي‌کشند تا جوندگان را مجبور کنند از سوراخ هايشان بيرون بيايند
باور کنيد يا نه، پرندگان مسئول برخي آتش سوزي‌هاي گسترده در طبيعت هستند. جانورشناسان استراليا شاهد بوده اند که قرقي‌ها و ساير پرندگان شکارچي، تکه چوب‌هاي محترق را با پنجه هايشان حمل مي‌کنند و سپس روي علف‌هاي خشک مي‌اندازند تا آتش به پا کنند و با اين کار جوندگان را مجبور مي‌کنند از سوراخ هايشان بيرون بيايند.
حقايقي درباره حيوانات که کسي به ما نگفته بود
قورباغه‌اي که کاملا خودش را منجمد مي‌کند
قورباغه جنگلي آلاسکا شش تا هفت ماه به معناي واقعي کلمه يخ مي‌زند. وقتي سرما مي‌آيد و بدنش را با يخ مي‌پوشاند، شش‌ها و قلب از کار مي‌افتد و جريان خون متوقف مي‌شود. آن‌ها با استفاده از مواد ضدانجمادي که دارند، نقطه انجماد خون و ساير جريان‌هاي زيستي خود را پايين مي‌آورند که به زنده ماندن آن‌ها هنگام انجماد کمک مي‌کند. به محض اينکه بهار مي‌شود، قورباغه دوباره بيدار شده و به زندگي خود ادامه مي‌دهد.
حقايقي درباره حيوانات که کسي به ما نگفته بود
يک ماهي که لانه‌هاي کاملا هندسي مي‌سازد
اين طرح‌هاي هندسي اسرارآميز در کف اقيانوس آرام اثر ماهي پوفر خال سفيد هستند. اين طرح‌هاي زيبا براي جمع‌آوري ذرات ماسه‌اي نرم از جريان آب و کمک به بقا در محيط اقيانوس ايجاد مي‌شوند.
حقايقي درباره حيوانات که کسي به ما نگفته بود
نوارهاي گورخر براي استتار نيستند
دانشمندان دريافته اند که نوار‌هاي سياه و سفيد گورخر براي استتار استفاده نمي‌شوند بلکه ابزاري براي مبارزه با مگس‌ها هستند. نوار‌هاي باريک بدن گورخر به دليل امواج نوري که از پوست حيوان بازتاب مي‌شود براي حشرات جذاب نيستند.
حقايقي درباره حيوانات که کسي به ما نگفته بود
الکل به ماهي‌ها کمک مي‌کند در زمستان‌هاي سخت زنده بمانند
وقتي ماهي گلدفيش سرما را حس مي‌کند، بدنش اتانول توليد مي‌کند. پروتئين‌هاي خاصي در ماهي اسيد لاکتيک را به الکل تبديل مي‌کنند. غلظت بالاي اتانول، غشاي سلولي نازک ماهي را از گسستن حتي در آب منجمد حفظ مي‌کند.
حقايقي درباره حيوانات که کسي به ما نگفته بود
اين کوسه بزرگ آسيبي به شما نمي‌زند
کوسه آسوده دومين ماهي بزرگ دنيا بعد از کوسه نهنگ است. هرچند به نظر مي‌رسد اين کوسه‌هاي غول پيکر، ماهي‌هاي بزرگ و حتي انسان را ببلعند، اما در واقع اصلا خطرناک نيستند، چون فقط پلانکتون مي‌خورند.
حقايقي درباره حيوانات که کسي به ما نگفته بود
اژد‌هاي کومودو بسيار ضعيف است
اژد‌هاي کومودو عليرغم ظاهر ترسناک و اين حقيقت که بزرگترين مارمولک روي زمين است، حتي از يک گربه خانگي هم ضعيف‌تر است؛ و اگر بخواهد کسي را گاز بگيرد احتمالا فک و جمجمه خودش آسيب مي‌بيند. با اين حال اين اژد‌هاي بزرگ هنوز خطرناک است، چون با استفاده از بزاق سمي خود شکار مي‌کند.
حقايقي درباره حيوانات که کسي به ما نگفته بود
سلطان شاه ماهي‌ها يک ماهي فوق العاده بزرگ است
اين هيولاي دريايي چند سال پيش در نزديکي جزيره سانتا کاتالينا پيدا شد. اين ماهي باورنکردني که سلطان شاه ماهي‌ها نام دارد، ۵٫۵ متر طول داشته و به عنوان طولاني‌ترين ماهي استخوان دار زنده در رکورد‌هاي گينس ثبت شده است. رکورد بزرگترين ماهي ۱۱ متر است.
حقايقي درباره حيوانات که کسي به ما نگفته بود
اثر انگشت کوالا شبيه اثر انگشت انسان است
محققان استراليايي دريافته اند که اثر انگشت کوالا‌ها شبيه انسان است. آنقدر شبيه که حتي کارشناسان به زحمت مي‌توانند آن‌ها را تشخيص دهند.
حقايقي درباره حيوانات که کسي به ما نگفته بود


رئیس پلیسی که سردسته دزدها بود


مامور پلیس آفریقای جنوبی عجیب ترین سرقت های بانکی دنیا را رقم زد

دو هفته نامه سرنخ – ندا بهجتیان: آندره استاندر یکی از مشهورترین افسران پلیس و در عین حال سارقان بانک در آفریقای جنوبی بود. او از این جهت یک پلیس ویژه به حساب می آمد که خودش خلاف می کرد و خودش در نقش افسر پلیس به دنبال خودش می گشت. این مرد شگفت انگیز در فرصت محدودی که برای صرف ناهار داشت از بانک ها سرقت می کرد و دوباره پس از ساعت ناهار مثل یک پلیس وظیفه شناس به کار خودش مشغول می شد.

 

 رئیس پلیسی که سردسته دزدها بود

استاندر، یک مامور عالی رتبه پلیس آفریقای جنوبی بود که در زمان جنگ های خونین بین سفیدپوستان و سیاه پوستان به جایگاه بالایی در نیروی پلیس رسید. این جنگ همان مسئله ای بود که طبق ادعای خودش از او یک خلافکار ساخت.

آندره صبح ها لباس فرم خود را پوشیده و به مرکز پلیس ژوهانسبورگ می رفت، جایی که سال های سال به عنوان یک پلیس وظیفه شناس و البته خوشنام به مردم خدمت کرده بود اما هیچ کس نمی دانست پشت نقاب این پلیس وظیفه شناس چه انسان جنایتکاری پنهان شده است.

ساعت ناهار و استراحت تنها دو ساعت بود اما همین دو ساعت کافی بود تا آندره بتواند نقشه های شوم خودش را عملی کند. مدتی بود که در این شهر و شهرهای اطراف از جمله دوربون سرقت های زنجیره ای از بانک ها آغاز شده و البته آندره مامور رسیدگی به آنها بود.

آندره در فرصت صرف ناهار از مرکز پلیس خارج شده و معمولا به سمت فرودگاه ژان اسماتس می رفت. سپس از آنجا اتومبیلی کرایه کرده و به دوربون می رفت. در مکانی خلوت برای خودش کلاه گیس و سبیل مصنوعی می گذاشت و سپس به سراغ بانکی می رفت که از قبل نشان کرده بود.

از آنجا که آندره چهره خود را به خوبی تغییر می داد هرگز کسی فکرش را هم نمی کرد که این سارق مسلح همان افسر پلیس مورد اعتماد باشد. در آن زمان بانک های آفریقای جنوبی از سیستم های امنیتی بسیار پایینی برخوردار بودند. در مقابل متصدیان هیچ شیشه ای قرار نداشت و بسیاری از کارمندان به خاطر بیکاری معمولا پشت میزهای خود نبودند.

آندره بعد از ورود به بانک، یکی از کارمندان را انتخاب کرده و به آرامی روبروی او می نشست. سپس با تهدید اسلحه از او می خواست تا کیفش را پر کند. او سپس با خونسردی کیف پول را گرفته و بانک را ترک می کرد بدون این که هیچ شخص دیگری در بانک متوجه قضیه بشود. او سپس دوباره سوار بر اتومبیل کرایه ای شده به فرودگاه می رفت و سپس با تعویض لباس دوباره به مرکز پلیس بازگشته و بعد از دریافت خبر سرقت از بانک، پرونده جدید را پیگیری می کرد.

در مدت سه سال، آندره توانست با سرقت هایش از بانک ۱۰۰ هزار راند – پول رایج آفریقای جنوبی – به دست بیاورد در حالی که بیشترین مبلغ حقوق در آن زمان ۲۰۰۰ راند در ماه بود. او با این شیوه به ثروت چشمگیری دست یافت و توانست در کنار کار در مرکز پلیس یک فروشگاه سوغات و صنایع دستی در دوربون باز کند و همچنین خانه ای مجلل در پومونا خرید.

 

 رئیس پلیسی که سردسته دزدها بود

خانواده قانونمند

آندره پسر یکی از بزرگ ترین و مشهورترین فرماندهان نظامی در آفریقای جنوبی بود؛ ژنرال فرانس استاندر که ریاست سازمان زندان ها را نیز بر عهده داشت.

به خاطر شغل پدر، آندره همیشه از کودکی تحت فشار بود تا درس خود را در رشته های حقوقی ادامه داده و شغلی نظامی داشته باشد. به عنوان یک نوجوان او هیچ انتخاب دیگری نداشت و باید شغل خانوادگی را ادامه می داد و مانند پدر و دیگر برادرانش مرد قانون می شد.

پس از اتمام تحصیلات در دانشکده پلیس پرتوریا، در سال ۱۹۶۳ او در مرکز تحقیقات و بررسی جرم در کمپتون پارک مشغول کار شد اما این کار، کار مورد علاقه او نبود ولی کار در این مرکز باعث شد که او با انواع و اقسام جرایم آشنا شود و همین مسئله سبب شد در سال ۱۹۷۷ نقشه اولین سرقت بانک را کشیده و آن را عملی کند.

در فاصله سال های ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۰ او هزاران راند به دست آورده بود که همین موضوع باعث شد تا در تصمیم خود برای ادامه سرقت ها جدی تر شود.

دستگیری سارق زیرک

آندره مدت زمان زیادی توانست از دست پلیس بگریزد زیرا تمام شگردهای آنها را به خوبی می دانست اما زمانی که تاکتیک های خود را تغییر داد، راز چند ساله اش برملا شد. در آن سرقت او برای اولین بار اتومبیلی را که اجاره کرده بود دزدید.

 

 رئیس پلیسی که سردسته دزدها بود

زمانی که اتومبیل سرقتی پیدا شد، سبیل و کلاه گیسی که او در زمان سرقت استفاده می کرد در آن قرار داشت. در آن زمان آندره در اتومبیل نبود و برای همین پلیس که احتمال می داد شاید او دوباره به سراغ اتومبیل بیاید تا آثار جرم را محو کند به صورت نامحسوس این خودرو را تحت نظر گرفت و زمانی که پلیس خیانکار با کیفی حامل حدود ۴۰۰۰ راند به سمت اتومبیل آمد، دستگیر شد.

پس از سرقت از ۳۰ بانک، آندره بالاخره لو رفته و توسط پلیس دستگیر شد. در دادگاهی که در ششم می ۱۹۸۰ برگزار شد، این پلیس سارق به ۷۵ سال حبس محکوم شد. بعد از اولین جلسه محاکمه آندره ادعا کرد انگیزه او برای سرقت و ایستادن در برابر پلیس و قانون از سال ۱۹۷۶ و از زمانی آغاز شده که نیروهای پلیس بیش از ۲۰ نفر از افراد غیرنظامی و بومی سیاه پوست تمبیسا را به قتل رساندند.

آندره گفت: «در آن زمان از من نیز خواسته شده بود که همراه این نیروهای پلیس برای قتل عام سیاه پوستان بروم که این کار را نکردم اما از همان روز با نیروهای پلیس احساس دشمنی شدیدی پیدا کردم.»

باند استاندر

آندره ۱۷ سال از دوران محکومیت خود را گذرانده بود که در زندان با دو نفر به نام های آلن هیل و لی مک کال آشنا شد. آنها در زندان زاندرواتر – از مشهورترین زندان های آفریقای جنوبی با بیشترین ضریب امنیتی – نگهداری می شدند. تا آن زمان هیچ زندانی موفق به فرار از آنجا نشده بود.

 

 رئیس پلیسی که سردسته دزدها بود

در روز پنج شنبه ۱۹ ژانویه ۱۹۸۴، باند استاندر در کمتر از یک ساعت، سه بانک مرکز شهر ژوهانسبورگ را سرقت کرد. 

در یازدهم آگوست ۱۹۸۳، آندره توانست با فریب دادن پزشکان زندان کاری کند که برای او، مک کال و هیل، مدتی فیزیوتراپی در نظر گرفته شود. هر کدام از زندانی ها به تنهایی فیزیوتراپیست را ملاقات می کردند اما آندره و مک کال با سرگرم کردن نگهبان موفق شدند دو نفری به اتاق رفته و سپس فیزیوتراپیست را بیهوش کنند. با این که کسانی که قرار فرار گذاشته بودند، پنج نفر بودند که یک نفر آنها هیل بود اما فقط آندره و مک کال موفق به فرار شدند. آنها حدود یک ماه و نیم بعد برای بردن هیل بار دیگر به زاندرواتر بازگشتند و این بار توانستند او را نیز فراری دهند. درست از همان روز تا ژانویه ۱۹۸۴ بار دیگر سرقت های زنجیره ای آنها از بانک ها آغاز شد اما این بار آندره تنها نبود بلکه سردسته باندی بسیار خطرناک به حساب می آمد.

باند استاندر حالا یکی از مشهورترین باندهای سرقت به حساب می آمد که حتی شنیدن نام شان هم بانکداران را به وحشت می انداخت. این بار هر سه با هم با گذاشتن کلاه کیس و تغییر چهره به بانک های مختلف رفته و با تهدید اسلحه از متصدی باجه می خواستند تا کیف شان را پر از پول کنند. سپس از بانک خارج شده و در مکانی خلوت دوباره لباس های شان را تعویض کرده و به سمت مخفیگاه می رفتند.

فروپاشی باند

در یک درگیری در سی ام ژانویه ۱۹۸۴، مک کال با شلیک گلوله پلیس کشته شد و آندره و هیل نیز در مخفیگاهی در دهکده هاگتون در نزدیکی ژوهانسبورگ پنهان شدند. اما هیل در آنجا از آندره جدا شد. او ابتدا به یونان و سپس به انگلیس و بعد به اسپانیا رفت اما پس از مدتی دوباره به انگلیس بازگشت که در آنجا شناسایی و دستگیر شد. هیل در انگلیس به جرم دزدی و حمل سلاح به ۹ سال حبس محکوم شد که پس از گذراندن این دوره او به پلیس آفریقای جنوبی تحویل داده شد و در دادگاهی که در کشور خودش برگزار شد به ۳۳ سال سال حبس محکوم شد. هیل بالاخره پس از تحمل ۲۱ سال زندان در ۱۸ می ۲۰۰۵ به قید ضمانت آزاد شد. با این که پلیس توانست با کشتن مک کال و دستگیری هیل باند استاندر را متلاشی کند اما آندره توانست خودش را به آمریکا رسانده و در فلوریدا ساکن شود.

 

 رئیس پلیسی که سردسته دزدها بود

مرگ آندره

درست زمانی که آندره گمان می کرد در فلوریدا در امان است و هیچ کس از جای او خبر ندارد، پلیس آفریقای جنوبی اطلاعیه ای به پلیس بین الملل داده و از آنها خواست تا عکس های آندره را به عنوان مجرم فراری و تحت تعقیب در سراسر آمریکا نیز پخش کنند.

در این زمان آندره برای خودش هویتی جعلی به نام «پیتر هریس» استرالیایی ساخته بود و حتی توانست با این هویت دروغین گواهینامه رانندگی جدید نیز بگیرد. اما وقتی او یک خودروی فورد موستانگ خرید به صورت اتفاقی هویتش لو رفت. قضیه از این قرار بود که در فوریه ۱۹۸۴، پلیس راه آمریکا، آندره را سوار بر خودرواش در یکی از جاده ها متوقف کرد زیرا اتومبیل آندره قاچاق بود و در آمریکا ثبت نشده بود.

وقتی آندره کارت شناسایی اش را با هویت جعلی به پلیس ارائه کرد، افسر پلیس در ابتدا متوجه جعلی بودن کارت شناسایی شد اما از آنجا که گواهینامه اش واقعی بود پلیس با دیدن گواهینامه او را آزاد کرد و تنها اتومبیلش را توقیف کرد. بعدازظهر همان روز، آندره برای رفع توقیف اتومبیل گرانقیمت خود به اداره پلیس رفت که در آنجا مشخص شد اتومبیل علاوه بر قاچاق بودن، دزدی هم بوده است و به همین خاطر اتومبیل به آندره بازگردانده نشد.

صبح روز بعد آندره به سراغ دلال خودرو به نام توماسلو رفت تا مبلغی را که برای اتومبیل پرداخته بود پس بگیرد چرا که مشخص شده بود دلال خودرو، خودرویی را که به نامش بوده به چند نفر فروخته و سپس آن را دزدیده و به فرد بعدی فروخته است اما از آنجا که توماسلو خودش یک خلافکار بین المللی بود، آندره را شناخته بود و همه چیز را در رابطه با باند او می دانست و به همین خاطر به او گفت اگر به پلیس بگویی که اتومبیل را از من خریده ای، من هم هویت واقعی تو را فاش می کنم.

قرار شد توماسلو به عنوان صاحب اصلی اتومبیل آن را از پلیس تحویل گرفته و پس از تعویض رنگ به آندره تحویل بدهد. آندره با این توافق که هر دو نفر راز دیگری را مخفی نگه دارند از آنجا رفت اما بهت محض این که آندره کمی دور شد توماسلو زیر قول خود زده و هم با وکیل خودش و هم با پلیس تماس گرفته و هویت او را لو داد.

طبق اطلاعاتی که توماسلو از آندره داشت او در آپارتمانی در حومه شهر زندگی می کرد اما زمانی که پلیس به آنجا رسید، کسی در خانه نبود. زمانی که آندره به خانه بازگشت متوجه شد که خانه اش توسط پلیس محاصره شده و به همین خاطر گوشه ای پنهان شده و در فرصتی مناسب به شکل ناشناس وارد آپارتمان شد اما یک افسر پلیس او را شناخته و سعی کرد تا دستگیرش کند اما آندره که حاضر به تسلیم شدن نبود با پلیس درگیر شد که در این درگیری با شلیک گلوله به شدت زخمی شد و قبل از رسیدن آمبولانس بر اثر خونریزی جان خود را از دست داد.