Tag Archives: آريا

خبرگزاری آريا – اس ام اس خنده دار و سرکاري ولنتاين (۲)


اس ام اس خنده دار و سرکاري ولنتاين (2)

خبرگزاري آريا –
 جوک ولنتاين, اس ام اس خنده دار و سرکاري ولنتاين
جوکهاي خنده دار ولنتاين
برما ندا آمد
“اي کسانيکه در ولنتاين اصلا کسي از شما نميپرسد: خرت به چند؟!”
همانا براي شما رودهايي از شکلات و درختاني پر از کادو در بهشت تدارک ديده ايم!
پس همچنان صبور باشيد و تقوا پيشه کنيد، باشد که رستگارشويد
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
اس ام اس ولنتاين
يا برا منم کادو ولنتاين ميخرين يا
.
.
.
ميام زير پستاتون انقد قلب ميزارم که طرفتون شک کنه دعواتون بشه…
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
تبريک ولنتاين
برنامم واسه شب ولنتاين اينه که هر کدوم از رفيقام که پست و استوري گذاشتن
.
.
.
عکس دونفرشونو بفرستم واسه ننشون
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
پيامک ولنتاين
امروز يه پسره داشت مزاحم يه دختره ميشد
رفتم پسره رو با ي تذکر قانع کردم رفت پي کارش
ولي دختره ازم طلبکار شده…
.
.
ميگه حالا عمه تو مياد ولنتاين رو بهم کادو ميده؟
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
اس ام اس ولنتاين خنده دار
ولنتاين ، ولنتاين ، ننگ به نيرنگ تو ..!
پول جوانان ما مي چکد از چنگ تو ..!
حالا نميخاد با آهنگ بخونيد معمولي ام بخونيد قبوله
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
اس ام اس هاي ولنتاين
‏از صدا و سيما انتظار داريم
همانطور که در روز چهارشنبه سوري
با قرار دادن فيلم هاي جذاب هاليوودي در کنداکتور شبکه هاي تلويزيوني مردم ترغيب ميکنه تو خونه بمونن
.
.
در روز ولنتاين هم با پخش فيلم هاي روز دنيا به فکر ما سينگلاي تو خونه هم باشه
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
جوک ولنتاين
اگه ولنتاين هم رفت
و عشقت بهت کادو نداد
باهاش بهم نزنيا!
نگهش دار
چهارشنبه سوري آتيشش بزن
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
اس ام اس خنده دار و سرکاري ولنتاين
اين كار کيه !!؟؟؟؟؟
.
.
.
كى نامه گذاشته لا در پي ويم توش نوشته عشقم ولنتاين مبارک
؟؟؟؟؟
کدومتون بودين؟؟؟؟؟
هان؟؟؟
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
جوکهاي خنده دار ولنتاين
طرف داد مي‌زنه: کادوي ولنتاين فقط ۱۵، با ۱۵ تومن ولنتاين رو پشت سر بذاريد.
.
.
.
انگار طوفان آريزوناست
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
اس ام اس خنده دار ولنتاين
ولي خودمونيم هيچي به پاي سينگل بودن نميرسه
خوش اخلاقي با همه ارتباط داري، پولت خرج چيزاي بيخود نميکني، کسي بهت گير الکي نميده، آرامش داري
(دلداري هاي قبل از ولنتاين)
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
اس ام اس ولنتاين
برنامه ولنتاين امسالمم همينه
رفتم کافي شاپ ديدم همه با دوست دختراشون نشستند
منم تنها بودم. خيلي حسوديم شد
گوشيو گرفتم در گوشم داد زدم:
بدبخت بيا خواهرتو ببين تو کافي شاپ پيش يه پسره نشسته…
همه دخترا فرار کردن …
اي حال کردم اي دلم خنک شد
برگي از خاطرات يک ادم مجرد
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
پيامک طنز ولنتاين
پيامک تبليغاتي اومده
فکر مي‌کني ولنتاين کادو مي‌گيري؟عدد ۱
رو بفرست
ببين فال حافظ چي مي‌گه
تو رو قرآن حافظ رو وارد اين بازي‌هاي مسخره نکنيد.
يکي ديگه مي‌خواد کادو بده اون يکي کادو بگيره
حافظ از کجا بدونه آخه
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
اس ام اس خنده دار و سرکاري ولنتاين
پسراﻯ قديم تو ٣۰ سالگي
دﻭتا خونواﺩه رﻭ نوﻥ ميدادﻥ
الاﻥ طرﻑ با ٣۰ سال سن ميگه
کاﺵ زيدﻡ واس ولنتاين ps4 کادﻭ بخرﻩ
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
اس ام اس خنده دار ولنتاين
همسر آيندم حلالـــت نميکنم اگه :
.
.
.
ولنتاين واسه دوست دختــرات کادو بخري
اين پولا حق مــن و بچــــــه هاته
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
جوکهاي خنده دار ولنتاين
سنگ،کاغذ،قيچي رو يادتونه؟؟
به درک که يادتونه
.
.
.
من ولنتاين کادو ميخوام
يکي بياد مخ منو بزنه
گردآوري:بخش سرگرمي بيتوته



خبرگزاری آريا – جملکس هاي با معني (۲)


جملکس هاي با معني (2)

خبرگزاري آريا –
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس هاي با معني
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس کوتاه اموزنده
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس هاي آموزنده
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس تفکر برانگيز
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس هاي زيبا با موضوع خدا
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس هاي جديد
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس هاي با معني
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس زيبا
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس هاي زيبا و خواندني
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس هاي زيبا
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس هاي با معني
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس هاي زيبا با موضوع خدا
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس تفکر برانگيز
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس هاي آموزنده
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس کوتاه اموزنده
گردآوري:بخش سرگرمي بيتوته



خبرگزاری آريا – دوست داشتن در مقابل استفاده کردن


دوست داشتن در مقابل استفاده کردن

خبرگزاري آريا –
سرگرمي،سايت سرگرمي داستانهاي خواندني
زمانيکه مردي در حال پوليش کردن ماشين جديدش بود کودک ۴ ساله اش تکه سنگي را بداشت و بر روي بدنه اتومبيل خطوطي را انداخت.
مرد آنچنان عصباني شد که دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محکم پشت دست او زد بدون انکه به دليل خشم متوجه شده باشد که با آچار پسرش را تنبيه نموده در بيمارستان به سبب شکستگي هاي فراوان چهار انشگت دست پسر قطع شد.
وقتي که پسر چشمان اندوهناک پدرش را ديد از او پرسيد: “پدر کي انگشتهاي من در خواهند آمد”
آن مرد آنقدر مغموم بود که هچي نتوانست بگويد به سمت ماشين برگشت وچندين باربا لگد به آن زد حيران و سرگردان از عمل خويش روبروي اتومبيل نشسته بود و به خطوطي که پسرش روي آن انداخته بود نگاه مي کرد . او نوشته بود ” دوستت دارم پدر” روز بعد آن مرد خودکشي کرد.
منبع: asriran.com



خبرگزاری آريا – داستان‌هاي عاشقانه عجيب ولي واقعي


داستان‌هاي عاشقانه عجيب ولي واقعي

خبرگزاري آريا – برترين‌ها-ترجمه از الهام مظفري: تقريبا پيدا کردن عشق هيچوقت مثل فيلم‌ها نيست. بيشتر مردم عشق خود را در دانشگاه، محل کار يا از طريق اينترنت پيدا مي‌کنند. در بيشتر موارد هيچ چيز عجيب و جادويي در رابطه آن‌ها وجود ندارد و بيشترشان به اندازه کافي خسته کننده هستند که بگوييم عشق واقعي وجود ندارد. با اين حال گاهي يک داستان عاشقانه آنقدر عجيب و شگفت انگيز است که مي‌تواند داستان يک فيلم سينمايي باشد. اين داستان‌ها ثابت مي‌کنند که عشق مي‌تواند در مکان‌هاي واقعا عجيب و غيرمنتظره پيدا شود.
تارک و هاديل
زندگي به عنوان يک پناهنده واقعا سخت است. پناهندگان بايد خانه و وطن خود را ترک کنند، اهداف خود را متوقف کنند تا بتوانند جايي براي زنده ماندن پيدا کنند. آن‌ها بايد بنشينند، منتظر بمانند و در بلاتکليفي مداوم باشند تا بالاخره بتوانند زندگي جديد خود را آغاز کنند.
در سال ۲۰۱۶، تارک ۲۵ ساله و هاديل ۱۹ ساله پناهندگان سوري بودند که در کمپ پناهندگان در يونان زندگي مي‌کردند. هاديل در يونان تنها بود و اميدوار بود دوباره به والدينش بپيوندد که به کمپيني در آلمان رفته بودند. وقتي تارک هاديل را ديد، در نگاه اول عاشق او شد و سعي کرد سر صحبت را با او باز کند. هاديل ابتدا دو دل بود که با او حرف بزند، چون فکر مي‌کرد غيرممکن است در چنين شرايط سختي عاشق شد. در نهايت، تارک موفق شد و آن‌ها عميقا عاشق هم شدند. آن‌ها يکديگر را داشتند و ديگر مهم نبود هيچ چيز ديگري در دنيا برايشان باقي نمانده است.
تنها يک مشکل وجود داشت: تارک مسلمان بود و هاديل مسيحي. هاديل با والدين خود تماس گرفت تا آن‌ها را از اين رابطه آگاه کند و آن‌ها کاملا مخالفت کردند. عموزاده‌هاي هاديل براي جدا کردن آن ها، هاديل را به کمپ ديگري در يونان بردند. تارک بيچاره هيچ راهي براي بازگرداندن عشق خود پيدا نمي‌کرد. بعد از اين شکست عميق يک خبرنگار با تارک صحبت کرد. او به تارک ۱۰۰ دلار داد تا يک تاکسي بگيرد و با هاديل فرار کند. اکنون آن‌ها ازدواج کرده اند و هرگز نمي‌توانند آن‌ها را از هم جدا کنند.
داستان‌هاي عاشقانه عجيب ولي واقعي
امي و ويک
يک زن سوئدي ۳۰ ساله به نام امي به آمستردام رفته بود. او منتظر دوستش روي نيمکتي در پارک نشسته بود که يک مرد بي خانمان جوان به او نزديک شد. ريش‌هاي او بلند بود و بوي بسياري بدي مي‌داد. اما امي با چشمان باهوشش مرد جذابي را زير آن ظاهر کثيف ديد. ويک از او ساعت را پرسيد و هر دوي آن‌ها به يک ساعت بزرگ که مقابلشان بود نگاه کردند و امي شروع به خنديدن کرد. آن‌ها چند دقيقه با هم صحبت کردند.
امي متوجه شد که نام او ويک و کانادايي است. او بعد از يک سفر اشتباه بي خانمان شده است. بيشتر روزش را گدايي مي‌کند، غذا مي‌دزدد، هيچ پولي ندارد تا با هواپيما به خانه اش برگردد و هر شب زير بوته‌ها مي‌خوابد. وقتي دوست امي رسيد، امي از ويک پرسيد: «مي‌توانم باز هم ببينمت؟» آن‌ها چند روز بعد دوباره روي همان نيمکت يکديگر را ديدند.
امي مجبور شد به خانه اش به وين برگردد، اما شماره تلفنش را به ويک داد. ويک مي‌دانست که اگر بخواهد باز هم امي را ببيند بايد دزدي و کارهاي بد را ترک کند. او پول‌هايش را پس انداز کرد تا بتواند با قطار به وين برود و با امي تماس گرفت. چند سال بعد ويک توانست در مهندسي مکانيک فارغ التحصيل شود. آن‌ها ازدواج کردند و حالا دو فرزند دارند.
داستان‌هاي عاشقانه عجيب ولي واقعي
خوزه و بري
وقتي خوزه ۱۶ ساله بود به خاطر يک قتل درجه دو به ۲۰ سال زندان محکوم شد. او بعد از گذراندن کل دوران بزرگسالي خود پشت ميله‌هاي زندان، زمان زيادي داشت تا به اشتباهات نوجواني خود فکر کند. او در کلاس‌هاي معتبر کالج در داخل زندان شرکت کرد و در وبسايتي ثبت نام کرد که آن‌ها را با کساني که مايل بودند دوست مکاتبه‌اي آن‌ها شوند آشنا مي‌کرد. خوزه با بري موريس آشنا شد. آن‌ها نامه‌هايي براي هم مي‌نوشتند که ۲۰ – ۲۵ صفحه بود.
بري هيچ عکسي از خوزه نديده بود، اما عاشق او شده بود. او احساس کرد خوزه با وجود تجاربي که دارد ارزش زيادي براي زندگي دارد و بلوغي در او مي‌ديد که هرگز در مردان ديگر نديده بود. بعد از يک سال نامه نگاري، بري او را در زندان ملاقات کرد. يک سال بعد از ملاقات، تماس تلفني و نامه نگاري، خوزه از بري خواستگاري کرد. آن‌ها در سال ۲۰۱۳ وقتي هر دو ۲۳ ساله بودند ازدواج کردند. بري قصد داشت به دانشگاه پزشکي برود و منتظر آزادي خوزه بماند. خوزه در سال ۲۰۲۰ آزاد خواهد شد.
داستان‌هاي عاشقانه عجيب ولي واقعي
هلنا و فرانز
سال ۱۹۴۲ بود و يک زن جوان اسلواکي يهودي به نام هلن به آشويتز فرستاده شد. هلنا زيبا بود و يکي از آسان‌ترين شغل‌ها در بخشي از کمپ به او داده شد. شغل هلنا مرتب کردن وسايلي دزديده شده از خانواده‌هاي يهودي و فرستادن آن‌ها به آلمان بود. او مي‌توانست موهاي خود را بلند نگه دارد و در خطر کشته شدن نبود. اما بسياري از افراد خانواده او در بخش‌هاي ديگر کمپ کشته شده بودند؛ بنابراين درست مثل ساير زنداني‎‌ها تنفر خاصي از نازي‌ها داشت.
وقتي افسر ۲۰ ساله اس اس به نام فرانز در يادداشتي به او گفت: عاشق او شده، هلنا با نفرت آن را مچاله کرد. او حتي به فرانز نگاه هم نکرد. با اين وجود فرانز به رفتار دوستانه با او ادامه داد. به او غذاي اضافه مي‌داد و در برابر ساير نگهبانان از او حفاظت مي‌کرد. يک روز فرانز خواهر هلنا را از مرگ در اتاق گاز نجات داد و شخصا او را تا کمپي که هلنا در آن بود اسکورت کرد. خواهران به هم پيوستند و اين براي هلنا کافي بود تا به فرانز فرصتي بدهد. آن‌ها با هم رابطه عاشقانه داشتند ولي وقتي جنگ تمام شد راهشان از هم جدا شد. با اين حال وقتي هلنا به دادگاه رفت درباره شخصيت او شهادت داد و زندگيش را نجات داد.
داستان‌هاي عاشقانه عجيب ولي واقعي
ويکتوريا و جاناتان
دختري به نام ويکتوريا يکي از کتابفروشي‌هاي مورد علاقه خود را در توئيتر دنبال مي‌کرد که متوجه شد کسي که حساب توئيتر اين کتابفروشي را آپديت مي‌کند بسيار باهوش و بامزه است. او در توئيتي نوشت که عاشق او شده است. درواقع اين حساب توسط پسري هم سن و سال او با نام جاناتان اداره مي‌شد. او به صورت پاره وقت در کتابفروشي کار مي‌کرد. بعد از توئيت ويکتوريا آن‌ها با هم درباره نوشته‌هاي جاناتان صحبت کردند، اما هرگز مکالمه فراتر نرفت.
يک روز جاناتان توئيت کرد که عاشق دونات است. گرچه آن‌ها هرگز رو در رو ملاقات نکرده بودند، اما ويکتوريا با يک پاکت دونات به کتابفروشي رفت. آن‌ها را روي کانتر گذاشت و فرار کرد، چون خجالت مي‌کشيد. جاناتان بعد از کار به ويکتوريا پيشنهاد داد با هم بيرون بروند. اکنون سه سال و نيم از آن زمان گذاشته، آن‌ها با هم ازدواج کرده و جاناتان يک نويسنده حرفه‌اي شده است.
داستان‌هاي عاشقانه عجيب ولي واقعي
اما و آدم
اما يک زن فرانسوي بود که در انگلستان زندگي مي‌کرد. او حس کرد زندگي کاري پرمشغله اش مانع اجتماعي شدنش مي‌شود بنابراين در يک وبسايت دوست يابي معتبر ثبت نام کرد. باتوجه به اين که براي تاييد آي دي بايد ماهانه مبلغي پرداخت مي‌شد، اما فکر کرد مي‌تواند باور کند مرد جذابي با نام روني واقعي است.
چند ماه بعد، اما عاشق اين مرد شد، با اينکه هرگز يکديگر را نديده بودند. ولي متوجه شد که اين يک دام است. عکس‌هاي روني در واقع مدلي به نام آدم گوزل بودند که در ترکيه زندگي مي‌کرد. اما شجاعانه به آدم پيغام داد و به او گفت که يک نفر از عکس‌هاي او سوء استفاده مي‌کند. در يک دوره چند ماهه، آن‌ها با هم صحبت کردند و عاشق هم شدند. برخلاف روني، آدم واقعي بسيار راغب بود تا از طريق اسکايپ واقعي بودن خود را ثابت کند. آن‌ها واقعا با يکديگر ملاقات کردند و در نهايت با هم ازدواج کردند.
داستان‌هاي عاشقانه عجيب ولي واقعي
مارک و زو
در سال ۲۰۰۳، زو هر روز براي کار با قطار به لندن مي‌رفت. يک روز مردي که قبلا هرگز متوجه او نشده بود در حال کتاب خواندن در همان قطار بود. زو فکر کرد او بسيار جذاب است و از کتابي که انتخاب کرده بود فهميد بايد مرد باهوش و عميقي باشد. زو چند بار سعي کرد توجه او را جلب کند، اما مرد هميشه آنقدر روي کتابش تمرکز کرده بود که متوجه او نمي‌شد.
يک روز زو شجاعتش را جمع کرد و هنگام پياده شدن يادداشتي براي او گذاشت. او در نامه توضيح داد که هر روز او را مي‌بيند و به نظرش دوست داشتني مي‌رسد؛ و آدرس ايميلش را براي او گذاشت. همان روز مرد جوابش را داد. او گفت: نامش مارک است و نامزد دارد. زو شکست خود را پذيرفت و بدون اينکه ديگر صحبت کنند هر روز با همان قطار سفر مي‌کردند. هشت ماه بعد، مارک مجرد شد. او به زو ايميل داد و با او قرار گذاشت. آن‌ها اکنون ازدواج کرده و دو فرزند دارند.
داستان‌هاي عاشقانه عجيب ولي واقعي
اريکا و آرت
اريکا در کاليفرنيا و آرت در نيويورک زندگي مي‌کردند. اگرچه آن‌ها هزاران کيلومتر با يکديگر فاصله داشتند، ولي يکديگر را در اينستاگرام پيدا کردند. هردوي آن‌ها عضو يک جامعه ادبي آنلاين بودند که از يک هشتگ براي دنبال کردن نوشته‌هاي هم استفاده مي‌کردند. بالاخره آن‌ها با هم صحبت کردند و بعد از يک سال تماس تلفني و مجازي عميقا عاشق هم شده و تصميم گرفتند ازدواج کنند، حتي قبل از اينکه رو در رو يکديگر را ببينند. اريکا و آرت در سال ۲۰۱۶ براي اولين بار در فرودگاه کاليفرنيا يکديگر را ديددند. آرت روي يک زانو نشست و از اريکا خواستگاري کرد. آن‌ها فورا با هم ازدواج کردند. آرت گفت: وقتي عاشق مي‌شويد قلبتان را دنبال کنيد.
داستان‌هاي عاشقانه عجيب ولي واقعي


خبرگزاری آريا – خانه شکنجه


خانه شکنجه

خبرگزاري آريا – مجله همشهري سرنخ – اشکان خسروپور: پدر و مادري که ۱۳ فرزندشان را چند سال شکنجه کرده، در طول روز به آن ها فقط يک وعده غذا مي دادند و يک بار در سال آن ها را حمام مي کردند، بالاخره به دام پليس آمريکا افتادند. آنها يکي از عجيب ترين پرونده هاي شکنجه در کل تاريخ جهان را به وجود آورده اند.
مادر و پدر اين ۱۳ نفر برايشان قوانين سختگيرانه اي در نظر گرفته بودند. البته کسي دقيقا نمي دانست اين قانون ها از کجا آمده اند چون تا قبل از آن هرگز نمونه اي شبيه آن وجود نداشت. با اين همه، آن ها بيشتر از ۲۰ سال آن را وضع کرده و اجرايش مي کردند. دو تا از مشهورترين قوانين که تحمل کردن شان نسبت به بقيه ساده تر بود، اينها بودند: هر بچه فقط روزي يک بار مي توانست غذا بخورد. براي دوش گرفتن هم بايد حدود يک سال در صف انتظار مي ماند. اما اين همه ماجرا نبود.
خانه شکنجه
شکنجه هاي روحي بخش مهمي از رفتاري بود که اين دو نفر در حق فرزنداشان روا مي کردند. اگر به آن ها غذا نمي دادند دليلش اين نبود که پولي نداشتند بلکه صرفا مي خواستند حال فرزندان شان را بگيرند. اين طور که بچه ها بعد از آزادي براي پليس تعريف کرده اند وقتي زمان درست کردن غذا فرا مي رسيد، چند نفر از بچه ها به قيد قرعه انتخاب شده و به اتاق نشيمن، جايي که به آشپزخانه ديد داشت، برده مي شدند. آن ها را به مبلي که در اتاق بود، مي بستند و بعد جلويشان غذا درست کرده و با اشتها مي خوردند. اما به آن ها حتي يک لقمه هم نمي دادند.
وقتي دادستان متعجب مي شود
بعد از اين که داستان اين شکنجه در شهر «پريس»، جايي در ايالت کاليفرنيا و بعدتر در تمام دنيا پيچيد، اين شکنجه هاي پدر و مادري يکي از عجيب ترين و بزرگ ترين پرونده هاي فرزندآزاري و شکنجه در آمريکا را شکل داد و چند و کيل به طور همزمان روي آن کار کردند. مايک هنس ترين، دادستان ايالتي که بچه ها را از نزديک ديده، جزييات بيشتري از جنايت هاي پدر و مادرشان را فاش مي کند. او مي گويد: بچه ها ۱۳ نفر بودند که از دو تا ۲۹ سال سن داشتند. تمام شان به شکل وحشيانه اي شکنجه شده بودند. بخش مهمي از اين شکنجه ها روحي بود تا جايي که وقتي مي خواستيم برايمان از دردهايشان بگويند، بارها مجبور شديم برنامه را قطع کرده و چند ساعت به تعويق بيندازيم.
خانه شکنجه
آثار زخم بر بخش هاي زيادي از بدن شان ديده مي شد. اين طور که خودشان گفته بودند، مدت ها آفتاب نديده بودند و اجازه نداشتند از خانه بيرون بروند. دادستان باسابقه به نشريه «ويک» مي گويد: «در تمام ۲۰ سالي که مشغول کار بودم، پرونده هاي مشابه اين که پدر و مادرها فرزندانشان را آزار مي دادند، ديده بودم. در اخبار نمونه هاي وحشيانه زيادي ديده بودم، مثل پدري که چند سال به دخترش در خانه تجاوز مي کرد. در بيشتر اين موارد، پاي ارتباط نامشروع در ميان بود يا شرايطي پيش آمده بود که باعث مي شد ناپدري، نامادري يا فرزندخوانده هاي حسود مشکل به وجود بياورند. اين مورد اما با همه شان متفاوت بود و واقعا باعث حيرت من شد. حجم آزار جسمي، جنسي و روحي که به اين بچه ها وارد شده غيرقابل تصور است.»
عجيب ترين توجيه ها براي بدترين جنايت
پدر و مادري که آن ها را در تمام اين مدت شکنجه کردند، ديويد آلن تورپين، ۵۷ ساله و آنا تورپين ۴۰ ساله هستند. شايد باورش دشوار باشد اما وقتي نوبت شان رسيد تا از کارهايشان دفاع کنند، قيافه حق به جانبي گرفته و از بيشتر کارهايشان دفاع کردند. يکي از آن ها گفت: «چون بچه ها بلد نبودند درست حمام کنند، تنبيه شان مي کرديم و مي گفتيم تا زماني که روش درست حمام کردن را ياد نگيرند اجازه ندارند خودشان را بشويند. مشکل شان اين بود که با آب، بازي مي کردند و آن را هدر مي دادند، بدون اين که به طور درستي از آب استفاده کنند. در نتيجه ما تنبيه شان مي کرديم. روش مان کمي خاص بود اما اين اصلا به کسي مربوط نيست. روش ها فرق مي کنند.»
خانه شکنجه
آن ها فرزندانشان را نزد پزشک و دندانپزشک هم نمي بردند و توجيه شان اين بود که آن ها يک مشت کراواتي به دردنخور بودند که در ازاي پول زيادي که مي گرفتند هيچ کاري انجام نمي دادند. چرا بايد به چنين کساني پول داد و از آن ها حمايت کرد؟ به جز اينها، ما ۱۳ بچه داريم که هزينه ويزيت دکتر براي هر کدام حداقل ۱۰۰ دلار است. چطور انتظار داريد ما هر ماه ۱۳۰۰ دلار فقط بابت هزينه ديدار با يک مشت آدم به دردنخور بپردازيم؟»
خوابيدن کار شيطان است
شرح شکنجه هاي عجيب و مفصل اين پدر و مادر در جلسه دادگاه باعث واکنش شديد خيلي از حاضران شده بود. يکي از شکنجه ها اين بود که بچه ها بايد هر شب تا حوالي ساعت چهار و پنج صبح بيدار مي ماندند. معمولا از آن ها نمي خواستند کار خاصي انجام بدهند و بيگاري کنند اما بايد بيدار مي ماندند. بعد هم در تمام طول روز خواب بودند و به جز وقت ناهار يا شام- که البته غذاي چنداني هم گيرشان نمي آمد- بيدار مي شدند.
پدر و مادرشان در توجيه اين رفتار با بچه ها گفتند: «خوابيدن کار شيطان است. آدم بايد هميشه بيدار باشد. براي همين ما بچه ها را بيدار نگه مي داشتيم. البته به جز اين کارمان دليل ديگري هم داشت. به نظرم بچه ها اگر قرار بود در طول روز بيدار بمانند، خيلي سر و صدا و اذيت مي کردند. به همين دليل کاري مي کرديم که در طول روز مزاحم مان نباشند. وقتي در طول روز خواب باشي، هزينه ات هم کمتر است و بيخود کسي را اذيت نمي کني.»
خانه شکنجه
موجودات منزوي
خانه آن ها در ۱۱۳ کيلومتري لس آنجلس در شهري کوچک قرار داشت. هرچند آن ها همسايه هايي هم داشتند اما تا به حال ديده نشده بود که با کسي ارتباط برقرار کنند، کمتر از خانه بيرون مي آمدند و اگر سر و کله شان هم پيدا مي شد، براي اين بود که دعوايي به راه بيندازند. اين ها بخشي از شهادت همسايه هاي اين زوج شيطاني است. به دليل همين رفتار مرموز، کسي جرئت نمي کرد به اين خانواده و خانه عجيب شان نزديک شود، ماجرا نيز زماني لو رفت که يکي از فرزندان خانواده که پسري هفده ساله بود، زنجيرهايي که به دست و پايش بسته شده بود را باز کرده و بيرون از خانه نيمه مخروبه شان دنبال راهي براي فرار گشت.
خانه شکنجه
خانه متعفن
کارشناسان پليس و نيروهاي ويژه زماني وارد خانه شده بودند که تمام پنجره ها و روزنه ها- به جز پنجره يک اتاق که محل استراحت زن و شوهر بود- بسته شده بودند. تمام خانه نيز از بوي تعفن انباشته بود تا جايي که تنفس تيم ويژه را براي چند ساعت با مشکل جدي رو به رو کرد. دليل بوي بد اين بود که بچه ها در زمان هاي محدودي اجازه داشتند از سرويس بهداشتي استفاده کنند. پدرشان در توجيه اين رفتار مي گويد: «ما که نمي توانيم يک دستشويي را در اختيار آن همه آدم بگذاريم. خودمان هم آن جا را لازم داريم. به جز اين، بچه هاي ما زيادي لوس و ننر بار آمده اند و معمولا خودشان را خراب مي کردند.»
خانه شکنجه
عجيب ترين پرونده شکنجه
وکيلي که دفاع از اين کودکان را برعهده گرفته، به لس آنجلس تايمز مي گويد: «شرايطي که آن ها در آن بزرگ شده اند، عجيب و غيرقابل باور است. متعجب هستيم که طي سال هايي که از شکنجه بچه ها گذشته هيچ کسي حتي سراغ شان را نگرفته. بعضي ها مي گويند آن ها از سال ۲۰۱۰ تحت شکنجه بوده اند. هيچ عدد دقيقي در اين باره وجود ندارد چون بچه ها هيچ چيزي يادشان نيست. فقط از روي حدس و گمان يا تاريخ اسباب کشي آن ها به اين خانه مي شود حدس هايي زد.»
پايان سال ها اسارت
خانه شکنجه
رازي که برملا شد
راز چند ساله ديويد تورپين پنجاه و هفت ساله و همسرش «لوييز» چهل و نه ساله بالاخره در شانزدهم ژانويه با فرار يکي از فرزندان شان فاش شد. اين پدر و مادر بي رحم کاليفرنيايي ۱۳ فرزند خود را در بدترين شرايط نگهداري کرده و آن ها را با زنجير به تخت هايشان بسته بودند. حتي براي غذا دادن به آن ها از ظروف مخصوص حيوانات استفاده مي کردند. بزرگ ترين فرزند آن ها بيست و نه ساله است و کوچک ترين آن ها دو سال دارد. بيشتر آن ها به خاطر اين که تنها يک بار در روز غذا مي خوردند، دچار سوءتغذيه شده اند.
پدر و مادر ديويد در مصاحبه با سي ان ان گفتند: «پسر و عروس مان از ما دور بودند و زماني که از آن ها مي پرسيديم چرا اين همه فرزند مي خواهيد، جواب مي دادند با داشتن فرزند بيشتر، برکت بيشتري در زندگي خواهيم داشت. هميشه فکر مي کرديم آن ها زندگي خوبي دارند و اين خبر ما را شوکه کرد. آخرين باري که آن ها را ملاقات کرديم، نوه هايمان بسيار لاغر بودند که فکر مي کرديم به خاطر تعداد زيادشان غذا به اندازه کافي ندارند اما هرگز فکر نميکرديم به خاطر شکنجه و اسارت باشد، اما حتي چند بار به آن ها کمک مالي کرديم تا براي فرزندان شان غذاهاي بيشتري تهيه کنند. آن ها از دور خانواده شاد و خوشبختي به نظر مي رسيدند.»
خانه شکنجه
پس از سال ها اسارت، بالاخره يکي از دختران خانواده موفق شد با فرار از پنجره خود را به پايگاه پليس رسانده و خبر بدهد که ۱۲ خواهر و برادر ديگرش نيز در خانه زنداني هستند. با اين گزارش، نيروهاي پليس به سرعت به خانه آن ها آمده و با پيدا کردن مخفيگاه، بقيه بچه ها را نيز نجات دادند. طبق گفته دکتر مارشال بست، بهبود آن ها هم از لحاظ جسمي و هم رواني ماه ها زمان نياز دارد.
دادگاه
دادگاه اين پدر و مادر بي رحم در نوزدهم ژانويه برگزار شد. با اين که تمام شواهد و مدارک عليه آن هاست اما اين دو نفر با گذاشتن وثيقه اي ۱۲ميليون دلاري تا دادگاه بعدي که در بيست و سوم فوريه برگزار مي شود آزاد شدند. طبق ادعاي وکيل مدافع ممکن است حکم حبس ابد براي آن ها در نظر گرفته شود که هيچ عفو و بخششي نخواهد داشت.


خبرگزاری آريا – آبي آرام معنويت (۱۴۰)


آبي آرام معنويت (140)

خبرگزاري آريا – برترين ها – گردآوري و طراحي از بهنام رائين: انگار اين کلمات از آسمان مي آيند، آبي اند و آرام، پرسه زدن ميان اين واژه ها حال خوبي دارد، يادت مي آيد که تنها نيستي، که ديده مي شوي، که آويزه ي گوشت باشد در ميان دويدن هاي روزمره، ميانه ي هول و استرس بيهوده و فرسايشي هر روز و هر شب، خداوندي هست که از آسمانش به وسيله بندگان والامقامش برايت کلمات نوراني ميفرستد، در اين سري مطالب جايي باز کرده ايم براي آبي آرام معنويت.
مثل هميشه ما را با نظرات سازنده خود ياري کنيد.
آبي آرام معنويت (140)
آبي آرام معنويت (140)
آبي آرام معنويت (140)
آبي آرام معنويت (140)
آبي آرام معنويت (140)
آبي آرام معنويت (140)
آبي آرام معنويت (140)
آبي آرام معنويت (140)
آبي آرام معنويت (140)
آبي آرام معنويت (140)
آبي آرام معنويت (140)
آبي آرام معنويت (140)
آبي آرام معنويت (140)
آبي آرام معنويت (140)
آبي آرام معنويت (140)


خبرگزاری آريا – نمونه‌هايي از هديه دادن در دنياي حيوانات


نمونه‌هايي از هديه دادن در دنياي حيوانات

خبرگزاري آريا – برترين‌ها-ترجمه از الهام مظفري: همه ما هديه گرفتن را دوست داريم مخصوصا اگر از طرف کسي باشد که دوستش داريم. مهارت هديه دادن در دنياي حيوانات شناخته شده نيست. اما همان طور که در اينجا مي‌بينيد به نظر مي‌رسد بسياري از حيوانات هديه دادن را دوست دارند. در اين مطلب به نمونه‌هايي از هديه دادن در قلمروي حيوانات اشاره مي‌کنيم.
عنکبوت‌ها
در هديه دادن فقط نوع هديه مهم نيست بلکه چگونه دادن آن هم مهم است. هيچ حيواني بهتر از عنکبوت «Paratrechalea ornata» اهميت اين موضوع را نمي‌فهمد. نرهاي اين عنکبوت آمريکاي جنوبي از هديه دادن براي جذب ماده‌ها استفاده مي‌کنند و براي اين کار تعدادي طعمه را در ابريشم پيچيده و به عنکبوت ماده هديه مي‌دهند. هرچه هديه بزرگتر باشد، شانس عنکبوت نر بيشتر است. جدا از خواص غذايي، تصور مي‌شود اين هديه به دليل شباهتش به کيسه تخم به تحريک ماده‌ها کمک کند.
اما همه ما مي‌دانيم که عنکبوت‌هاي نر دنبال چه هستند و برخي از آن‌ها اصلا اهميتي نمي‌دهند که براي رسيدن به خواسته خود از چه ترفند زشتي استفاده کنند. آن‌ها طعمه‌هاي کم کيفيت يا حتي بقاياي طعمه‌اي که قبلا خورده اند را در ابريشم مي‌پيچند؛ بنابراين وقتي عنکبوت ماده در حال بازکردن هديه خود است، قبل از اينکه متوجه شود عنکبوت نر جفت‌گيري مي‌کند. يک تحقيق نشان مي‌دهد که ۷۰ درصد هدايايي که داده مي‌شود جعلي هستند.
نمونه‌هايي از هديه دادن در دنياي حيوانات
جيجاق
شايد برخي حيوانات تنها به اين دليل هديه دهند که در ازاي آن چيزي بگيرند، اما جيجاق اوروسيايي اينطور نيست. آن‌ها دوست دارند به جفت خود هديه دهند، چون ماده‌ها از هداياي آن‌ها لذت مي‌برند. شايد درک آن براي ما سخت باشد، اما به نظر مي‌رسد اين پرندگان مي‌توانند از ديدگاه يک پرنده ديگر فکر کنند.
در آزمايشي که انجام شد، اگر نر‌ها مي‌توانستند ببينند جفتشان کرم يا پروانه را مي‌خورد، چيزي که نمي‌خورد را به او هديه مي‌دادند. اگر ماده پروانه مي‌خورد، به او يک کرم مي‌دادند و اگر کرم مي‌خورد به او يک پروانه مي‌دادند و وقتي نمي‌توانستند ببينند پرنده ماده چه مي‌خورد هيچ ارتباطي بين هديه‌ آن‌ها وجود نداشت. اين نشان مي‌دهد که نر‌ها درک مي‌کنند که ماده‌ها دوست دارند چيز جديدي هديه بگيرند. شايد ماده‌ها هر دو را قبول کنند، اما نر‌ها دقت مي‌کنند که کدام آن‌ها را خوشحال‌تر مي‌کند.
نمونه‌هايي از هديه دادن در دنياي حيوانات
پروانه‌ها
اين پروانه‌هاي شش خال، سيانيد را به عنوان يک مکانيسم دفاعي توليد مي‌کند. اما براي اين کار انرژي و مقدار زيادي از مواد مغذي آن‌ها گرفته مي‌شود. به همين دليل نرهايي که به دنبال جفت هستند از مواد شيميايي توليدکننده سيانيد خود براي جذب ماده‌ها استفاده مي‌کنند. ماده‌ها مي‌توانند مقدار اين ماده شيميايي را در نر‌ها از طريق فرومون‌هاي او تشخيص دهند و نري که بيشترين سطح اين ماده را دارد به عنوان جفت انتخاب کنند. از آنجا که بعد از جفت گيري سطح اين ماده شيميايي در نر‌ها کم و در ماده‌ها زياد مي‌شود، تصور مي‌شود که اين ماده شيميايي از طريق اسپرم منتقل شود. وقتي مادر تخم مي‌گذارد مقداري از اين ماده شيميايي را به نوزادان خود انتقال داده و يک ابزار دفاعي قدرتمند و شانس بقاي بيشتر در اختيار آن‌ها مي‌گذارد.
نمونه‌هايي از هديه دادن در دنياي حيوانات
بونوبو
بيشتر هدايايي که در دنياي حيوانات داده مي‌شود براي جذب جفت و اظهار عشق است و اغلب ارزش غذايي دارد. اما به عنوان نمونه هديه‌اي که دليلي غير از جفتگيري و توليدمثل داشته باشد، مي‌توانيم به نزديکترين بستگان حيوانمان، يعني بونوبو‌ها اشاره کنيم. آن‌ها عادت دارند به غريبه‌ها غذا بدهند. بونوبو‌ها بسيار اجتماعي و عاشق پيدا کردن دوست‌هاي جديد هستند. به همين دليل خوشحال مي‌شوند اگر با قسمت کردن غذايشان بتوانند با بونوبوهايي از ساير گروه‌ها ارتباط برقرار کنند.
نمونه‌هايي از هديه دادن در دنياي حيوانات
پنگوئن‌ها
شايد معروف‌ترين نمونه از حيواناتي که به عشقشان هديه مي‌دهند، پنگوئن‌هاي نر باشند که از سنگريزه‌ها به عنوان راهي براي اظهار عشق به ماده‌ها استفاده مي‌کنند. پنگوئن‌ها در تمام عمر با يک جفت مي‌مانند و بنابراين نماد عشق و وفاداري در دنياي حيوانات هستند. شايد شنيده باشيد که نر‌ها به دنبال سنگريزه‌هاي زيبا مي‌گردند تا آن را به جفت بالقوه خود هديه دهند و ماده‌ها به سنگ به عنوان يک قطعه جواهر يا هنر نگاه مي‌کنند. اما در واقع نر‌ها سخت تلاش مي‌کنند تا اين سنگريزه‌ها را براي ماده‌ها پيدا کنند، ولي نه فقط به دلايل زيباشناسي.
پنگوئن‌ها از اين سنگريزه‌ها براي ساخت لانه استفاده مي‌کنند. اما چون پيدا کردن سنگ در قطب جنوب سخت است، براي پيدا کردن آن‌ها بايد تلاش زيادي کنند. وقتي يک پنگوئن نر به ماده يک سنگ هديه مي‌دهد، پنگوئن ماده مي‌فهمد که پنگوئن نر از او مي‌خواهد با هم لانه‌شان را بسازند؛ بنابراين اين سنگ‌ها فقط يک هديه زيبا نيستند بلکه نوعي خواستگاري خاص پنگوئن‌ها به شمار مي‌روند.
نمونه‌هايي از هديه دادن در دنياي حيوانات
دلفين‌ها
اگر يک چيز وجود داشته باشد که هرگز نبايد به نامزدتان هديه بدهيد، اسفنج است. اما ظاهرا هيچکس به دلفين‌هاي کوهان‌دار اين را نگفته است، چون براي جذب جفتشان اسفنج هديه مي‌دهند. دلفين نر در حالي که آواز مي‌خواند و سعي مي‌کند توجه دلفين ماده را جلب کند، يک قطعه اسفنج از کف اقيانوس برمي دارد، آن را به سطح مي‌آورد و بعد از اينکه آن را بالا ميندازد يا مثل کلاه روي سر مي‌گذارد، به دلفين ماده هديه مي‌دهد.
محققان معتقدند که نر‌ها اين نمايش عجيب را به اين دليل انجام مي‌دهند که به دست آوردن اسفنج بسيار دشوار است. همچنين وقتي اسفنج‌ها مورد حمله قرار بگيرند يک ترکيب سمي منتشر مي‌کنند. به همين دليل فقط باهوش‌ترين دلفين‌ها مي‌توانند آن‌ها را به دست آورند. با اين حال محققان ترديد دارند که دلفين‌هاي ماده اصلا تحت تاثير قرار بگيرند.
نمونه‌هايي از هديه دادن در دنياي حيوانات
سنگ چشم خاکستري بزرگ
سنگ چشم خاکستري بزرگ يک پرنده نغمه خوان کوچک و ظريف است، اما بر خلاف ظاهرش از نظر شخصيتي يک قاتل کوچولوي ساديستي است که نام مستعار «پرنده قصاب» را به او داده‌ اند. در حالي که بيشتر پرندگان با اين ابعاد چيزهايي مثل کرم يا توت مي‌خورند، سنگ چشم خاکستري بزرگ ترجيح مي‌دهد حيوانات کوچکي مثل مارمولک، قورباغه، موش يا حتي ساير پرندگان را بخورد. اما دليل شهرت قصاب بودنش اين است که به جاي اينکه به سادگي طعمه را بخورد، ابتدا جمجمه يا ستون فقرات آن را خرد مي‌کند و سپس روي چيزي مثل خار يا سيم خاردار آويزان مي‌کند. آن‌ها با اين روش طعمه را چند روز نگه مي‌دارند و هر وقت که خواستند دوباره سراغش مي‌روند. به همين دليل به آن انبار موادغذايي مي‌گويند.
اما در فصل جفت گيري، نر‌ها ذخيره موادغذايي خود را در معرض ديد ماده‌ها مي‌گذارند. هر سنگ چشمي که مواد غذايي بيشتري انبار کرده باشد توجه بيشتري جلب مي‌کند. وقتي ماده‌اي جفت خود را انتخاب کرد مي‌تواند هرچقدر که بخواهد سراغ طعمه‌هاي او برود.
نمونه‌هايي از هديه دادن در دنياي حيوانات
شاه ماهيگير‌ها
شاه ماهيگيرهاي نر در فصل جفت گيري براي جذب ماده‌ها از ترفند جالبي استفاده مي‌کنند. شاه ماهيگير‌ها معمولا براي اينکه راحت طعمه خود را بخورند از سر مي‌بلعند. اما زمان توليدمثل، نر‌ها ماهي را از عقب نگه مي‌دارند. سپس منقارشان را باز مي‌کنند و يک ماهي را نشان مي‌دهند که به پرنده ماده خيره شده است. تحقيقات امروزي نشان مي‌دهد که هرچه ماهي بيشتري به يک ماده داده شود، بيشتر تخم مي‌گذارد. نظريه غالب اين است که نر‌ها کار سخت شکار را انجام مي‌دهند تا ماده‌ها انرژي خود را براي تخمگذاري حفظ کنند.
نمونه‌هايي از هديه دادن در دنياي حيوانات
کلاغ‌ها
کلاغ‌ها به دزديدن اشياي درخشان و براق مشهور هستند. دختر جواني از سياتل به نام گبي، در يک دوره چند ساله با کلاغ‌هاي محله‌اش رابطه خوبي برقرار کرد. اين رابطه از چهار سالگي گبي آغاز شد. کلاغ‌ها بقاياي غذايي که گبي دور مي‌ريخت برمي‌داشتند. خيلي زود، گبي با کمال ميل غذايش را با کلاغ‌ها قسمت مي‌کرد و بعد از چند سال گبي و برادرش هر صبح در حياط به کلاغ‌ها غذا مي‌دادند.
بعد از چند سال، کلاغ‌ها در پاسخ به محبت گبي برايش چيزهايي مي‌آوردند. آن‌ها وقتي همه غذايشان را مي‌خوردند اشياي درخشاني براي گبي باقي مي‌گذاشتند؛ که شامل دکمه، لامپ‌هاي کوچک، پيچ، گوشواره، يک آويز قلب و گردنبند مي‌شد. اگر شما هم مي‌خواهيد با کلاغ‌هاي محلي‌تان رابطه خوبي برقرار کنيد، دائما به آن‌ها بادام زميني با پوست و بي نمک بدهيد تا قلبشان را به دست آوريد.
نمونه‌هايي از هديه دادن در دنياي حيوانات


خبرگزاری آريا – عکس هاي جالب و ديدني روز سه شنبه ۲۴ بهمن


عکس هاي جالب و ديدني روز سه شنبه 24 بهمن

خبرگزاري آريا –
عکسهاي جالب,عکسهاي جذاب,عروسي دسته جمعي عروسي دسته جمعي ۷۰ زوج مسلمان در احمدآباد هند
عکسهاي جالب,عکسهاي جذاب,نماي زمستاني يک نماي زمستاني در ميدان سرخ مسکو، روسيه
عکسهاي جالب,عکسهاي جذاب,مبارزه با پرتغال مبارزه با پرتغال در کارناوال سالانه اي به همين نام- ايوريا، ايتاليا
عکسهاي جالب,عکسهاي جذاب, فولکس واگن فولکس واگن پاسات ۲۰۶ تي اس آي (آر – لاين واگن)
عکسهاي جالب,عکسهاي جذاب, بارش برف يک زن هنگام بارش برف سنگين در ميدان سرخ مسکو
عکسهاي جالب,عکسهاي جذاب,کارناوال شرکت کنندگان کارناوالي درشمال اسپانيا
عکسهاي جالب,عکسهاي جذاب , المپيک زمستاني المپيک زمستاني ۲۰۱۸ در شهر پيونگ چانگ کره جنوبي
عکسهاي جالب,عکسهاي جذاب,موزه آينده موزه آينده در شهر دوبي
عکسهاي جالب,عکسهاي جذاب,جمجمه انساني گمرک مرزباني جزيره بالي اندونزي محموله اي قاچاق از دهها جمجمه انساني به مقصد هلند را کشف و ضبط کرد
عکسهاي جالب,عکسهاي جذاب, بدون شرح
گردآوري: بخش سرگرمي بيتوته


خبرگزاری آريا – حرفِ دل، حرفِ حساب (۱۶۳)


حرفِ دل، حرفِ حساب (163)

خبرگزاري آريا – برترين ها – گردآوري و طراحي از بهنام رائين: هر آنچه که از جان و دل آيد لاجرم بر دل نشيند؛ اين سخن معروف از شيخ اجل مقصود را به سادگي و بدون نياز به توضيح بيشتري بيان مي‌کند. يک جمله و سخن تاثير گذار و شنيدني لزومي ندارد که حتما توسط يک نويسنده، فيلسوف، دانشمند يا انسان مشهور و شناخته شده اي گفته شود، گاهي جملاتي ساده و خودماني که گوينده و نويسنده ي آن ها در حريم کوچک و دوست داشتني خود و اکانت توئيترش مي‌نويسد و فرد مشهوري هم نيست، ولي جمله اش خيلي تاثير گذار تر از هزاران جمله اي است که هر روز و شب در شبکه هاي اجتماعي و سايت ها و مسنجر ها جلوي چشم خود مي‌بينيم و سعي مي‌کنيم از آنها بهره ببريم. اين جمله ها و توئيت ها همگي حرف دل هستند، حرف دل کساني که چون هم سطح افراد جامعه و غرق در آن هستند و نگاهي عميق به آن دارند، خيلي ملموس تر و به تبع آن تاثير گذار تر است.
اين جملات کپي و فيک نيستند و نويسنده ي همه ي آن ها مشخص است. حالا يا با نام واقعي خودش يا با نام مستعاري که براي خود انتخاب کرده و با آن در شبکه هاي اجتماعي و بدون دغدغه ي ديده شدن قلم مي‌زند. مجله اينترنتي برترين ها تلاش دارد در سري مطالب جديدي که با تيتر «حرف دل، حرف حساب» خدمتتان ارائه مي‌کند، گزيده اي از اين جملات را براي شما انتخاب و تقديمتان کند. شايد با اين کار هم اثر پذيري اين جملات فراتر از مخاطبان محدود آن ها بشود و همچنين شايد يک روزي، يک جايي، يکي از اين جملات به درد يک نفر بخورد و حتي مسير زندگي اش را تغيير بدهد. اميدواريم.
مثل هميشه منتظر نظرات، انتقادات و پيشنهادات سازنده شما عزيزان هستيم.
حرفِ دل، حرفِ حساب (163)
حرفِ دل، حرفِ حساب (163)
حرفِ دل، حرفِ حساب (163)
حرفِ دل، حرفِ حساب (163)
حرفِ دل، حرفِ حساب (163)
حرفِ دل، حرفِ حساب (163)
حرفِ دل، حرفِ حساب (163)
حرفِ دل، حرفِ حساب (163)
حرفِ دل، حرفِ حساب (163)
حرفِ دل، حرفِ حساب (163)
حرفِ دل، حرفِ حساب (163)
حرفِ دل، حرفِ حساب (163)
حرفِ دل، حرفِ حساب (163)
حرفِ دل، حرفِ حساب (163)
حرفِ دل، حرفِ حساب (163)


خبرگزاری آريا – چرا اين تمبرهاي پستي نصفه هستند؟


چرا اين تمبرهاي پستي نصفه هستند؟

خبرگزاري آريا – برترين‌ها: تا به حال شده يک اسکناس ده هزار توماني را از وسط نصف کنيد و از آن به عنوان دو اسکناس پنج هزار توماني استفاده کنيد؟ البته که نه. حتي تصور اين کار هم احمقانه به نظر مي‌رسد. علاوه بر اين، نصف کردن يک تمبر پستي آن را فورا باطل مي‌کند و تمبر ديگر قانوني نيست.
چرا اين تمبرهاي پستي نصفه هستند؟
اما زماني نه چند دور، ادارات پست به تمبرهاي نصفه و بريده افتخار مي‌کردند. اگر اهل تمبر جمع کردن نباشيد اجتمالا درباره تمبرهاي نصفه چيزي نشنيده يا نديده ايد. اين‌ها تمبرهايي هستند که اغلب به صورت مورب بريده شده و در ادارات پست براي پرداخت نيمي از قيمتشان استفاده مي‌شدند. براي مثال يک تمبر ده سنتي نصفه به عنوان دو تمبر پنج سنتي به کار مي‌رفته است. حتي برخي تمبر‌ها به سه يا چهار قسمت هم تقسيم مي‌شدند.
چرا اين تمبرهاي پستي نصفه هستند؟
اين کار فقط در موارد خاص مجاز بود، زماني که موجودي يک تمبر خاص رو به اتمام بود و رئيس پست به نصف کردن اين تمبر‌ها به صورت عمودي يا مورب متوسل مي‌شد و دو تمبر توليد مي‌کرد که هر کدام نيمي از ارزش تمبر اصلي را داشتند.
چرا اين تمبرهاي پستي نصفه هستند؟
اين کار بيشتر در اواخر دهه ۱۸۴۰ و اوايل ۱۸۵۰، يعني در سال‌هاي اوليه سيستم پستي و تمبر اتفاق مي‌افتاد. دوراني که روش‌ها و مکانيزم‌هاي توزيع تمبر هنوز پيشرفته نبودند. ايالات متحده آمريکا، بريتانيا، آلمان و بسياري از کشورهاي اروپايي و آسيايي زماني از اين تمبرهاي بريده شده استفاده مي‌کردند. مکزيک تمبر‌ها را به دو، سه، چهار، پنج و حتي هشت قسمت تقسيم مي‌کرد.
چرا اين تمبرهاي پستي نصفه هستند؟
امروزه اين تمبر‌ها براي کلکسيون‌داران تمبر ارزشمند هستند، چون کمياب هستند، اما فقط در صورتي که قسمت بريده شده هنوز روي پاکت نامه باشد و مهر پست ثابت کند که به عنوان يک محموله پستي پذيرفته شده است. در غير اين صورت هر کسي مي‌تواند تمبر‌ها را نصف کند.
چرا اين تمبرهاي پستي نصفه هستند؟


1 54 55 56 57 58 59