تندترین و خطرناک‌ترین بستنی دنیا


برترین‌ها: شاید عجیب به نظرتان برسد که یک بستنی تند باشد، اما وقتی درباره بستنی «نفس شیطان» صحبت می‌کنیم همه چیز فرق می‌کند. این بستنی با استفاده از چیلی‌های تند ساخته شده و تندی آن‌ بیش از ۱.۵ میلیون واحد در مقیاس اسکوویل است و همین آن را خطرناک‌ترین بستنی دنیا می‌کند. می‌توانید آن را فلفل کارولینا ریپر مقایسه کنید که تندترین فلفل جهان است و تندی آن بین ۱.۴ تا ۲.۲ میلیون واحد اسکوویل است.

 

 تندترین و خطرناک‌ترین بستنی دنیا

این بستنی توسط صاحب کافه‌ای به نام «مارتین باندونی» به گلاسگو، اسکاتلند آورده شد. اما او ادعا می‌کند دستور این بستنی قرن هاست که بین بستنی سازان ایتالیایی مثل یک راز حفظ شده است؛ و به نشانه شجاعت در گردهمایی‌های سالانه بین استادان تجارت استفاده می‌شده است. اما مارتین آن را در منوی بستنی‌های کافه‌اش قرار داده است.

 

تندترین و خطرناک‌ترین بستنی دنیا 

این بستنی آنقدر تند است که فقط به مشتریان بالای ۱۸ سال که توافقنامه امضا کنند ارائه می‌شود. در این توافقنامه نوشته شده که خوردن بستنی ممکن است خطر آسیب شخصی، بیماری یا مرگ احتمالی در پی داشته باشد. حتی کارکنان کافه برای ریختن بستنی در ظرف باید دستکش بپوشند.

 

تندترین و خطرناک‌ترین بستنی دنیا 


خبرگزاری آريا – اس ام اس خنده دار و سرکاري ولنتاين (۲)


اس ام اس خنده دار و سرکاري ولنتاين (2)

خبرگزاري آريا –
 جوک ولنتاين, اس ام اس خنده دار و سرکاري ولنتاين
جوکهاي خنده دار ولنتاين
برما ندا آمد
“اي کسانيکه در ولنتاين اصلا کسي از شما نميپرسد: خرت به چند؟!”
همانا براي شما رودهايي از شکلات و درختاني پر از کادو در بهشت تدارک ديده ايم!
پس همچنان صبور باشيد و تقوا پيشه کنيد، باشد که رستگارشويد
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
اس ام اس ولنتاين
يا برا منم کادو ولنتاين ميخرين يا
.
.
.
ميام زير پستاتون انقد قلب ميزارم که طرفتون شک کنه دعواتون بشه…
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
تبريک ولنتاين
برنامم واسه شب ولنتاين اينه که هر کدوم از رفيقام که پست و استوري گذاشتن
.
.
.
عکس دونفرشونو بفرستم واسه ننشون
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
پيامک ولنتاين
امروز يه پسره داشت مزاحم يه دختره ميشد
رفتم پسره رو با ي تذکر قانع کردم رفت پي کارش
ولي دختره ازم طلبکار شده…
.
.
ميگه حالا عمه تو مياد ولنتاين رو بهم کادو ميده؟
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
اس ام اس ولنتاين خنده دار
ولنتاين ، ولنتاين ، ننگ به نيرنگ تو ..!
پول جوانان ما مي چکد از چنگ تو ..!
حالا نميخاد با آهنگ بخونيد معمولي ام بخونيد قبوله
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
اس ام اس هاي ولنتاين
‏از صدا و سيما انتظار داريم
همانطور که در روز چهارشنبه سوري
با قرار دادن فيلم هاي جذاب هاليوودي در کنداکتور شبکه هاي تلويزيوني مردم ترغيب ميکنه تو خونه بمونن
.
.
در روز ولنتاين هم با پخش فيلم هاي روز دنيا به فکر ما سينگلاي تو خونه هم باشه
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
جوک ولنتاين
اگه ولنتاين هم رفت
و عشقت بهت کادو نداد
باهاش بهم نزنيا!
نگهش دار
چهارشنبه سوري آتيشش بزن
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
اس ام اس خنده دار و سرکاري ولنتاين
اين كار کيه !!؟؟؟؟؟
.
.
.
كى نامه گذاشته لا در پي ويم توش نوشته عشقم ولنتاين مبارک
؟؟؟؟؟
کدومتون بودين؟؟؟؟؟
هان؟؟؟
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
جوکهاي خنده دار ولنتاين
طرف داد مي‌زنه: کادوي ولنتاين فقط ۱۵، با ۱۵ تومن ولنتاين رو پشت سر بذاريد.
.
.
.
انگار طوفان آريزوناست
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
اس ام اس خنده دار ولنتاين
ولي خودمونيم هيچي به پاي سينگل بودن نميرسه
خوش اخلاقي با همه ارتباط داري، پولت خرج چيزاي بيخود نميکني، کسي بهت گير الکي نميده، آرامش داري
(دلداري هاي قبل از ولنتاين)
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
اس ام اس ولنتاين
برنامه ولنتاين امسالمم همينه
رفتم کافي شاپ ديدم همه با دوست دختراشون نشستند
منم تنها بودم. خيلي حسوديم شد
گوشيو گرفتم در گوشم داد زدم:
بدبخت بيا خواهرتو ببين تو کافي شاپ پيش يه پسره نشسته…
همه دخترا فرار کردن …
اي حال کردم اي دلم خنک شد
برگي از خاطرات يک ادم مجرد
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
پيامک طنز ولنتاين
پيامک تبليغاتي اومده
فکر مي‌کني ولنتاين کادو مي‌گيري؟عدد ۱
رو بفرست
ببين فال حافظ چي مي‌گه
تو رو قرآن حافظ رو وارد اين بازي‌هاي مسخره نکنيد.
يکي ديگه مي‌خواد کادو بده اون يکي کادو بگيره
حافظ از کجا بدونه آخه
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
اس ام اس خنده دار و سرکاري ولنتاين
پسراﻯ قديم تو ٣۰ سالگي
دﻭتا خونواﺩه رﻭ نوﻥ ميدادﻥ
الاﻥ طرﻑ با ٣۰ سال سن ميگه
کاﺵ زيدﻡ واس ولنتاين ps4 کادﻭ بخرﻩ
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
اس ام اس خنده دار ولنتاين
همسر آيندم حلالـــت نميکنم اگه :
.
.
.
ولنتاين واسه دوست دختــرات کادو بخري
اين پولا حق مــن و بچــــــه هاته
اس ام اس ولنتاين, تبريک ولنتاين
جوکهاي خنده دار ولنتاين
سنگ،کاغذ،قيچي رو يادتونه؟؟
به درک که يادتونه
.
.
.
من ولنتاين کادو ميخوام
يکي بياد مخ منو بزنه
گردآوري:بخش سرگرمي بيتوته



پیگکاسو؛ تنها خوک نقاش جهان


برترین‌ها: اگر خواستید کسی را متقاعد کنید که همه چیز ممکن است، کافیست درباره پیگکاسو، خوک ۲۴۰ کیلویی به او بگویید که بعد از نجات از کشتارگاه آفریقای جنوبی در سن چهار هفتگی، تبدیل به یک نقاش بزرگ شد.

 

پیگکاسو؛ تنها خوک نقاش جهان 

دو سال پیش یکی از فعالان حقوق حیوانات در جنوب آفریقا به نام «جوآن لفسون» بعد از نجات دادن پیگکاسو از یک سرنوشت دردناک در کشتارگاه او را به مزرعه اش برد و اسباب بازی‌های مختلفی در اختیار او گذاشت تا سرگرم باشد. در میان اسباب بازی‌ها تعداد قلم مو هم بود و خوک آنقدر عاشق آن‌ها شد که به سایر اسباب بازی‌ها توجهی نمی‌کرد. لفسون تصمیم گرفت رنگ و بوم هم در اختیار او بگذارد تا ببیند با آن‌ها چه می‌کند. باور کنید یا نه، او شروع به نقاشی کرد!

 

 پیگکاسو؛ تنها خوک نقاش جهان

او چنان علاقه و استعدادی به نقاشی نشان داد که گالری شخصی خود هم برگزار کرد. کلکسیونرهای هنری حاضرند تا ۲۰۰۰ دلار بابت کارهای اصلی پیگکاسو بپردازند و آثار هنری جدیدی به کلکسیون خود بیفزایند. پیگکاسو هرگز مجبور به نقاشی نمی‌شود و هروقت که بخواهد قلم مو را برمی دارد و نقاشی می‌کند. احتمالا هنر پیگکاسو چیزی است که آن را اکسپرسیونیست می‌نامید.

 

پیگکاسو؛ تنها خوک نقاش جهان 

خوک‌ها حیوانات کنجکاو و عاشق اکتشافی هستند. برای نگهداری آن‌ها باید چیزهایی به آن‌ها که حوصله‌شان سر نرود. چون در این صورت ناراحت و خرابکار می‌شوند. توپ رایج‌ترین سرگرمی برای خوک‌هاست. اما نقاشی هم می‌تواند سرگرمی جدیدی برایشان باشد. خوک‌ها مثل بسیاری دیگر از حیوانات، دیکرومات هستند به این معنی که تنها دو نوع حسگر مخروطی در چشم هایشان دارند، انسان‌ها تریکرومات هستند.

 

پیگکاسو؛ تنها خوک نقاش جهان 

 

اگرچه آن‌ها دقیقا کوررنگ نیستند، اما نمی‌توانند رنگ قرمز را درک کنند و سایه‌های کمتری از سبز و آبی را می‌بینند. در حال حاضر پیگکاسو تنها خوک نقاش جهان است. لفسون امیدوار است شهرت او به عنوان یک هنرمند الهام بخش افراد بیشتری باشد. حیوانات استثنایی سزاوار سرنوشت بهتری از کشتارگاه هستند.

 

پیگکاسو؛ تنها خوک نقاش جهان 


خبرگزاری آريا – جملکس هاي با معني (۲)


جملکس هاي با معني (2)

خبرگزاري آريا –
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس هاي با معني
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس کوتاه اموزنده
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس هاي آموزنده
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس تفکر برانگيز
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس هاي زيبا با موضوع خدا
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس هاي جديد
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس هاي با معني
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس زيبا
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس هاي زيبا و خواندني
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس هاي زيبا
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس هاي با معني
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس هاي زيبا با موضوع خدا
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس تفکر برانگيز
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس هاي آموزنده
جملکس هاي با معني, جملکس هاي جديد
جملکس کوتاه اموزنده
گردآوري:بخش سرگرمي بيتوته



شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (۴۸۹)


سعی داریم در این سری مطالب گزیده ای از این نوشته ها را در اختیار شما قرار دهیم که امیدواریم مورد استقبال شما عزیزان قرار گیرد.

******

۱٫
‏‏‏مادرم میگه چرا زن نمیگیری برو اینهمه دختر ول بی صاحاب تو خیابون ریخته یکیشونو بگیر بیا دیگه . انگار داره قرقی میفرسته شکار کفترچاهی!

۲٫
‏اینکه من با کسی نمیرم تو رابطه بخاطر اینه که نمیدونم رابطه رو تا کجا باید ادامه بدم و تهش چی میشه، البته اینکه کسی بهم محل نمیذاره هم بی تاثیر نیس!

۳٫
‏‏‏واسه رفتارتون هم تم دارید؟ من آخرین باری که تم داشتم تو گوشی k۷۵۰ سونی اریکسونم بود‌!

۴٫ عكس رونالدو رو گذاشته استوري زيرشم نوشته”تولدت مبارك داداشي” منتظره رونالدو ريپلاي كنه بگه:”سلطاااان شرمندم كردي خيلي مخلصم”

۵٫
‏‏روز ولنتاین یه کادو بخرید بذارید تو یه جعبه شیک که یه ربان قرمز هم داره. توش یه کارت تبریک عاشقانه بذارید با یه جمله عاشقانه که مخاطبش شوهر خالتونه بعد بفرستید خونه خالتون. زیرش بنویسید از طرف سحر!

 

شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (۴۸۹) 

_ حاجی عقابه این هوا بود
+ پشمام

 

۶٫‏
‏‏‏ یبار بیان همه ساقیای مواد رو جمع کنن یک بارهم شده از تجاربشون در زمینه کنترل قیمت بازار و عرضه و تقاضا و حذف تورم در این بخش استفاده کنن!

 

۷٫
دیشب بابام ازم پرسید گوشیتو فارسی کردی؟ من گفتم : نه نبردم فارسیش کنم چون باید Root بشه…! یهو مامانبزرگم کاملا جدی گفت : خب بده یکی ببره که روش بشه! هیچی دیگه تا صبح خودمو کوبیدم تو در و دیوار تا شاید روم بشه!

۸٫
‏‏‏تجربه ثابت کرده وقتی میخوای از خیابون ردشی اگه تو چشم راننده‌ها نگاه کنی بدتر سرعتو زیادمیکنن پس باید مث گاو سرتو بندازی پایینو مث اسب بدویی!

۹٫
‏‏‏یه سری گفتم بذار گوشی رو چند روز خاموش کنم ببینیم چن نفر نگران میشن،بعد چن روز گوشیم رو روشن کردم دیدم یکی زنگ زده بوده اونم پیام داده بود دستم خورده حاجی.

۱۰٫
‏حساب کردم دانش آموزای ابتدایی امسال کلا دو روز رفتن مدرسه, ینی الان به بچه اول دبستان بگی بنویس بابا آب داد ممکنه بگن هنوز درسمون به اونجا نرسیده!

 

شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (۴۸۹) 

وقتی وسط بازی یادت میُفته ولنتاین نزدیکه

۱۱٫
‏با رفیقم رفتم دختر بازی دم مدرسه دخترونه.هرچی بوق زدیم دختره سوار نشد.آخرش اومد گفت حاجی من معاون مدرسم بچه ها هنوز تعطیل نشدن بیخیال شو:|

۱۲٫
‏‏به دوست دخترم میگم من۲۲ بهمن بدنیا اومدم…برگشته میگه ۲۲ بهمن تعطیله که چطوری بدنیا اومدی دروغگو؟؟؟ به همین برکت از دیروز مثل اسب دارم شیهه میکشم!

 

۱۳٫
‏‏رفتم پیش روانشناس میگه آرزو هاتو بنویس بچسبون یه جا جلو چشت باشه، بابام خونده زیرش برام نوشته تو لباستو خودت بخر پورشه بخوره تو سرت:/

۱۴٫
‏‏‏لباس نیروزمینی ارتش ایران رو چند ساله همرنگ لباس نیروزمینی آمریکا کردن. اگه آمریکا حمله کنه چون ما میزبانیم اونا باید لباس دومشون رو بپوشن!

۱۵٫
‏‏‏باباتون براتون پیانو میخره ۲۰ میلیون تومن؟ بابای من برام یه ساز دهنی خریده بود هزارتومن همش بهم میگه دیدی تو استعدادش رو نداشتی الکی خرج کردم برات!
شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (۴۸۹) 

نهایت رقص مردهای ایرونی :))

 

۱۶٫ ‏‏نصف دليلي كه ﺩلم نميخواﺩ از ﺍيران برﻡ به خاطر شيلنگ ندﺍشتن دستشویی های اونورﻩ. نصف ﺩيگشم شما كه غريبه نيستين ، پوله دیگه …

۱۷٫
‏‏من تو ده سالگی به مامانم گفتم میخوام خودمو بکشم راحت بشم،کشون کشون منو برد جلو در کابینت ظرف شویی می گفت بخور اون مرگ موشو بخور پودرها رو از دستت راحت شم با التماس فرار کردم.الان میگه من با روش های مدرن و روز دنیا بزرگتون کردم!

۱۸٫
‏‏تو خیابون یه بنده خدایی رو دیدم بخاطر آلودگی هوا ماسک زده بود. ماسک رو درآورد، سیگار کشید و دوباره ماسکش رو گذاشت. بزرگوار خیلی به سلامتیش اهمیت میداد!!

۱۹٫
‏‏‏از سختیای زندگی دخترا اینه که نیم ساعت گروه تلگرامتونو چک نمیکنی وقتی برمیگردی ۳ نفر کات کردن , ۲بار تو گروه دعوا شده و ۹۲۸۳۸۹۰۹۳تا اسکرین شات تو گروه فرستادن که باید همه رو به دقت آنالیز کنی!

۲۰٫
‏‏‏‏‏به یکی تقلب رسوندم، بعد دو سال هنوز که هنوزه منو میبینه میگه: « داداش اینا چی بود رسوندی ، چهار ترم دارم مشروط میشم»

 

شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (۴۸۹) 

قشنگ معلومه از داداش بزرگش آتو داره

۲۱٫
‏پسر داییم ۱۶ سالشه تو اینستا عكس گذاشته با سيگار زيرش نوشته تقاص رفتنتو ريه‌هام پس ميده:‌( منم زيرش نوشتم”باباتم اينو ميدونه يا خودم بگم بهش ؟” ٢٥ تا ميس كال تو ٢ دقيقه باور نكردنیه!

۲۲٫
‏یبار هم تو اتوبوس جامو به یه پیرمرد ندادم بالا سرم وایستاده بود نگاه معنی داری بهم میکرد منم موقع پیاده شدن میلنگیدم که عذاب وجدان بگیره:))

۲۳٫
‏یه مدت تو کانادا راننده تاکسی بودم یهو یارو پرسید داداش ایرانی هستی؟ گفتم چطور فهمیدی؟ گفت آخه سر سرعت گیرا میندازی اونجا که سرعت گیر کنده شده!

۲۴٫ ‏یه بیماریم هست استوری که میذاری میری چک میکنی ببینی کیا دیدن دوباره میای از نو با نگاه اونا استوریتُ میبینی:))))

۲۵٫
‏دیشب بعد از تلاشهای زیاد داشتم کم کم از فکر اینکه چرا پنگوئنا زانو ندارن خلاص میشدم و خوابم میبرد که یهو  رفتم تو فکر اینکه چرا زانوی مرغ برعکسه؟؟؟!!! عااااخه چرا با من اینجوری میکنین… بذارین بخوابمممم.

 

شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (۴۸۹) 

شاید یادتون نیاد ولی قبلنا داشتن تلفن تو خونه خیلی کلاس داشت. حالا اگه سیمشم بلند بود ک در حال حرف
زدن میتونستی چندقدم راه بری ک‌ دیگه شاخ محسوب میشدی 😐

 

۲۶٫
‏‏‏”امین دادا” اسم رییس جمهور سابق اوگانداس، ای کاش فامیلیش ”یه نخ سیگار بده” باشه.

۲۷٫
‏یه بچه تو سینما پشت سرم نشسته بود مو به مو داشت فیلمو برای کناریش تعریف میکرد هی میگفت اینجاش فلان میشه اونجاش بهمان میشه یه دونه با پشت دست زدم تو دهنش گفتم اینجاشو دیگه نمیدونستی چی میشه!

۲۸٫
عکس خودتون رو میذارین بک گراند گوشیتون؟ من دوربین جلوی گوشیمو چسب زدم دوربین اتفاقی باز شد خودمو‌ نبینم!

۲۹٫
‏‏استقلال پرسپولیس بازیکن جدید که میگیرن مسئولای فیفا دستاشونو میمالن بهم میگن ایول پرونده جدیده محکومیت جدید جریمه جدید، خدا بده برکت!

۳۰٫
‏فرداشب عروسی پسر همسایمونه، طنز ماجرا اینجاس که من عروسی باباشو هم یادمه و هنوز مجردم 😐
شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (۴۸۹) 

تا حالا کجا بودی؟ برو بعد ولنتاین بیا…

۳۱٫
‏‏از رسمُ رسومِ داماد شدن فقط ريتمِ بوق عروسی رو بلدم بزنم، اونم فقط با دهن با بوق خود ماشين نه :))

۳۲٫
تو چت با دوس دخترم دعوام شده بود از یه جایی گوشی رو دادم بغل دستی‌ام تو اتوبوس گفتم داداش من دیگه نمی‌کشم. تو که در جریان کل ماجرا هستی، ادامه‌اشُ برو!

۳۳٫
‏‏‏به این فکر میکردم ماپسرایِ دهه شصتی تو دوران دبیرستان چه جوری میتونستیم عاشقِ کلیپسی بشیم که یه دختر ازش آویزون بود، همینطوری که به نسل سوخته وداغونم فکرمیکردم یهو یادم افتاد دهه پنجاهیاعلاوه برکلیپس عاشقِ اِپُل مانتویی میشدن بایه دخترآویزونش اونجابودفهمیدم داغون تراز ماهم بود!

۳۴٫
یه بارم تو مراسم خواستگاری ایرانیا، دختره اول سینی چایی رو به پدرش تعارف نکرد و پدرش هم نگفت که نه اول به پدر داماد تعارف کن، اون خواستگاری از اصل و‌اعتبار خارج شد!

 

۳۵٫
بابا بزرگم داشت حرف میزد میگفت قدیم من ماهی هزار تومن حقوق میگرفتم, هزار تومن اون موقع مثل هشت میلیون الان بود گفتم این خاطره رو قبلا گفتی ولی قبلا گفتی مثل ۵میلیون الان بود گفت به خاطر تورم و گرون شدن دلار قیمتا تغییر کرده.
شوخی‌های جالب شبکه‌های اجتماعی (۴۸۹) 

اوه اوه برید کنار دعوا ناموسیه:)


خبرگزاری آريا – دوست داشتن در مقابل استفاده کردن


دوست داشتن در مقابل استفاده کردن

خبرگزاري آريا –
سرگرمي،سايت سرگرمي داستانهاي خواندني
زمانيکه مردي در حال پوليش کردن ماشين جديدش بود کودک ۴ ساله اش تکه سنگي را بداشت و بر روي بدنه اتومبيل خطوطي را انداخت.
مرد آنچنان عصباني شد که دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محکم پشت دست او زد بدون انکه به دليل خشم متوجه شده باشد که با آچار پسرش را تنبيه نموده در بيمارستان به سبب شکستگي هاي فراوان چهار انشگت دست پسر قطع شد.
وقتي که پسر چشمان اندوهناک پدرش را ديد از او پرسيد: “پدر کي انگشتهاي من در خواهند آمد”
آن مرد آنقدر مغموم بود که هچي نتوانست بگويد به سمت ماشين برگشت وچندين باربا لگد به آن زد حيران و سرگردان از عمل خويش روبروي اتومبيل نشسته بود و به خطوطي که پسرش روي آن انداخته بود نگاه مي کرد . او نوشته بود ” دوستت دارم پدر” روز بعد آن مرد خودکشي کرد.
منبع: asriran.com



بعد از این مطلب خوشحال می‌شوید که در قرن ۲۱ هستید


برترین‌ها- ترجمه از الهام مظفری: با وجود تکنولوژی‌های امروز، اینترنت و پیشرفت روزمره، مشکلات زندگی اجدادمان را به سختی می‌توانیم تصور کنیم. چیزهایی که در گذشته عادی به شمار می‌رفتند امروزه باعث خنده یا وحشت ما می‌شوند. روش‌های عجیب درمان بیماری ها، سنت‌ها و حتی زندگی روزمره آن‌ها و بسیاری چیزهای دیگر امروزه بسیار عجیب به نظر می‌رسند.

رنگ مو


زنان بیش از ۳۰۰۰ سال پیش رنگ کردن مو را شروع کردند. اما در گذشته نه سالن زیبایی بود نه ترکیبات رنگی خاص، به همین دلیل زنان باستان تقریبا از همه چیز از پیاز تا دارچین و گوگرد و خاکستر برای رنگ کردن موهایشان استفاده می‌کردند. آن‌ها برای روشن کردن موهایشان مجبور بودند ساعت‌ها زیر نور خورشید بنشینند. جای تعجب نیست که چنین آزمایش هایی با ظاهر، اغلب عاقبت خوبی نداشتند.

 

بعد از این مطلب خوشحال می‌شوید که در قرن ۲۱ هستید 

 


کوچک و خم کردن پا


این سنت در چین وجود داشت و بین اشراف محبوب شد. پای دختران ۴ – ۵ ساله را خم کرده و در کفش‌های کوچکی قرار می‌دادند تا شکل بگیرد. علاوه بر اینکه این کار بسیار خطرناک و دردناک بود، پاهای عادی سالم نشان دهنده این بود که فرد عادی است و هنگام ازدواج برای دختر مشکل ساز می‌شد.

 

 بعد از این مطلب خوشحال می‌شوید که در قرن ۲۱ هستید

 


ثبت شکایات


ثبت شکایات هزاران سال است که وجود دارد. به طور مثال این یک لوح شکایت ۳۰۰۰ ساله در مورد تحویل اشتباه نوع دیگری از مس است. در گذشته ثبت شکایت به اندازه یک تماس تلفنی یا گذاشتن بازخورد در وبسایت آسان نبود و واقعا باید برای شکایت خود زحمت می‌کشیدید.
بعد از این مطلب خوشحال می‌شوید که در قرن ۲۱ هستید 

 


اشک‌دان


شیشه‌های کوچک با گردانه باریک اغلب در مقبره‌ها پیدا می‌شدند و ظاهرا اشک عزاداران در آن‌ها جمع می‌شده است. همچنین این ظروف نشان می‌داد که یک زن در دوری شوهرش چقدر دلتنگ شده است.
 بعد از این مطلب خوشحال می‌شوید که در قرن ۲۱ هستید

 


درمان با جادو و کود


پزشکی مدرن هرچقدر هم ناخوشایند و ترسناک باشد از پزشکی با کود حیوانات بهتر است. در ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد، مدفوع بسیاری از حیوانات، پرندگان و حتی انسان‌ها برای درمان بیماری‌ها و حفاظت از شر ارواح شیطانی که عامل بیماری‌ها تصور می‌شدند، استفاده می‌شد. مردم باستان از آئین‌های جادویی و طلسم‌ها هم به عنوان درمان استفاده می‌کردند.
 بعد از این مطلب خوشحال می‌شوید که در قرن ۲۱ هستید

 


ساختمان‌های بزرگ مقیاس

در دوران باستان انسان‌ها ساخت و ساز، به خصوص ساخت معابد را بسیار جدی می‌گرفتند. برای مثال سنگ جنوب در بالبک بیش از ۱۰۰۰ تن وزن دارد! تصور اینکه مردمی درست مثل ما آن را ساخته و چنین بلوک‌های عظیمی را جابجا کرده و با آن‌ها ساخت و ساز کرده اند بسیار دشوار است.

بعد از این مطلب خوشحال می‌شوید که در قرن ۲۱ هستید 

 

 

پدرسالاری

در رم باستان، پدر‌ها قدرت نامحدود بر زندگی فرزندانشان در تمام عمرشان داشتند. قدرت پدری به آن‌ها حق تعیین ازدواج و طلاق فرزندانشان را می‌داد، پدران می‌توانستند بچه تازه به دنیا آمده را رد کنند و حتی اگر او را نمی‌خواستند، بکشند یا بفروشند. بچه‌های امروزی بسیار شادتر و آزادتر هستند.

 

بعد از این مطلب خوشحال می‌شوید که در قرن ۲۱ هستید

آزمایش بارداری


امروزه می‌توانید خیلی راحت از هر داروخانه‌ای یک تست بارداری بخرید و در عرض چند دقیقه نتیجه را بفهمید. در دوران باستان، آزمایش بارداری بسیار احمقانه بود. زنان باید روی کیسه‌های گندم و جو ادرار می‌کردند، اگر دانه‌ها رشد می‌کردند زنان باردار بودند. همچنین می‌توانستند قبل از خواب مقدار آب و عسل بخورند، اگر زنی باردار بود شکمش بزرگتر می‌شد.
بعد از این مطلب خوشحال می‌شوید که در قرن ۲۱ هستید 

 


سیستم آب

سیستم تامین آب برای مناطق خشک از یک چاه بزرگ، قرن یکم پیش از میلاد در ایران باستان ساخته شد و هنوز هم در برخی مناطق استفاده می‌شوند. مقیاس و شدت کاری که برای این سیستم‌ها نیاز بود باورنکردنی است.

 

بعد از این مطلب خوشحال می‌شوید که در قرن ۲۱ هستید 

 


درمان با آدمخواری


اگر پزشکان امروزی هنوز از روش‌های درمانی قدیمی استفاده می‌کردند، برای درمان میگرن و تشنج باید داروهایی حاوی خون انسان می‌خوردیم. رومیان باستان فکر می‌کردند خون گلادیاتورهای شکست خورده می‌توانست صرع را درمان کند. داروخانه‌های قرن هفدهم هم پودر مومیایی انسان می‌فروختند.
بعد از این مطلب خوشحال می‌شوید که در قرن ۲۱ هستید 

 


عشق به گربه‌ها


گربه‌ها حیوانات مقدس و محترمی در مصر باستان بودند. آن‌‌ها در کاخ‌ها زندگی راحتی مثل صاحبانشان داشتند. اگر یک گربه می‌مرد، مردم به نشانه عزا ابروهایشان را می‌تراشیدند که ۷۰ روز طول می‌کشید.
بعد از این مطلب خوشحال می‌شوید که در قرن ۲۱ هستید 

 


عزاداران حرفه‌ای

در دوران باستان مردم فکر می‌کردند هرچه افراد بیشتری برای خاکسپاری کسی بیایند، شخص مرحوم مهم‌تر است. به همین دلیل بستگان مرحوم عزاداران حرفه‌ای اجیر می‌کردند؛ افراد خاصی که در مراسم خاکسپاری شرکت و گریه می‌کردند. بعد از مدتی این سنت ممنوع شد چون با صلح و آرامش پس از مرگ در تضاد بود.

 

بعد از این مطلب خوشحال می‌شوید که در قرن ۲۱ هستید

 

زنان دیرتر از مردان مومیایی می‌شدند

مصریان باستان معمولا جسد‌ها را بعد از مرگ مومیایی می‌کردند. با این حال وقتی نوبت زنان جذاب می‌شد مومیایی کردن چند روز به تاخیر می‌افتاد، چون بستگان زن دوست نداشتند کسی به بدن زن مرحوم دست بزند بنابراین می‌گذاشتند دو سه روز فاسد شود.

 

 بعد از این مطلب خوشحال می‌شوید که در قرن ۲۱ هستید


خبرگزاری آريا – داستان‌هاي عاشقانه عجيب ولي واقعي


داستان‌هاي عاشقانه عجيب ولي واقعي

خبرگزاري آريا – برترين‌ها-ترجمه از الهام مظفري: تقريبا پيدا کردن عشق هيچوقت مثل فيلم‌ها نيست. بيشتر مردم عشق خود را در دانشگاه، محل کار يا از طريق اينترنت پيدا مي‌کنند. در بيشتر موارد هيچ چيز عجيب و جادويي در رابطه آن‌ها وجود ندارد و بيشترشان به اندازه کافي خسته کننده هستند که بگوييم عشق واقعي وجود ندارد. با اين حال گاهي يک داستان عاشقانه آنقدر عجيب و شگفت انگيز است که مي‌تواند داستان يک فيلم سينمايي باشد. اين داستان‌ها ثابت مي‌کنند که عشق مي‌تواند در مکان‌هاي واقعا عجيب و غيرمنتظره پيدا شود.
تارک و هاديل
زندگي به عنوان يک پناهنده واقعا سخت است. پناهندگان بايد خانه و وطن خود را ترک کنند، اهداف خود را متوقف کنند تا بتوانند جايي براي زنده ماندن پيدا کنند. آن‌ها بايد بنشينند، منتظر بمانند و در بلاتکليفي مداوم باشند تا بالاخره بتوانند زندگي جديد خود را آغاز کنند.
در سال ۲۰۱۶، تارک ۲۵ ساله و هاديل ۱۹ ساله پناهندگان سوري بودند که در کمپ پناهندگان در يونان زندگي مي‌کردند. هاديل در يونان تنها بود و اميدوار بود دوباره به والدينش بپيوندد که به کمپيني در آلمان رفته بودند. وقتي تارک هاديل را ديد، در نگاه اول عاشق او شد و سعي کرد سر صحبت را با او باز کند. هاديل ابتدا دو دل بود که با او حرف بزند، چون فکر مي‌کرد غيرممکن است در چنين شرايط سختي عاشق شد. در نهايت، تارک موفق شد و آن‌ها عميقا عاشق هم شدند. آن‌ها يکديگر را داشتند و ديگر مهم نبود هيچ چيز ديگري در دنيا برايشان باقي نمانده است.
تنها يک مشکل وجود داشت: تارک مسلمان بود و هاديل مسيحي. هاديل با والدين خود تماس گرفت تا آن‌ها را از اين رابطه آگاه کند و آن‌ها کاملا مخالفت کردند. عموزاده‌هاي هاديل براي جدا کردن آن ها، هاديل را به کمپ ديگري در يونان بردند. تارک بيچاره هيچ راهي براي بازگرداندن عشق خود پيدا نمي‌کرد. بعد از اين شکست عميق يک خبرنگار با تارک صحبت کرد. او به تارک ۱۰۰ دلار داد تا يک تاکسي بگيرد و با هاديل فرار کند. اکنون آن‌ها ازدواج کرده اند و هرگز نمي‌توانند آن‌ها را از هم جدا کنند.
داستان‌هاي عاشقانه عجيب ولي واقعي
امي و ويک
يک زن سوئدي ۳۰ ساله به نام امي به آمستردام رفته بود. او منتظر دوستش روي نيمکتي در پارک نشسته بود که يک مرد بي خانمان جوان به او نزديک شد. ريش‌هاي او بلند بود و بوي بسياري بدي مي‌داد. اما امي با چشمان باهوشش مرد جذابي را زير آن ظاهر کثيف ديد. ويک از او ساعت را پرسيد و هر دوي آن‌ها به يک ساعت بزرگ که مقابلشان بود نگاه کردند و امي شروع به خنديدن کرد. آن‌ها چند دقيقه با هم صحبت کردند.
امي متوجه شد که نام او ويک و کانادايي است. او بعد از يک سفر اشتباه بي خانمان شده است. بيشتر روزش را گدايي مي‌کند، غذا مي‌دزدد، هيچ پولي ندارد تا با هواپيما به خانه اش برگردد و هر شب زير بوته‌ها مي‌خوابد. وقتي دوست امي رسيد، امي از ويک پرسيد: «مي‌توانم باز هم ببينمت؟» آن‌ها چند روز بعد دوباره روي همان نيمکت يکديگر را ديدند.
امي مجبور شد به خانه اش به وين برگردد، اما شماره تلفنش را به ويک داد. ويک مي‌دانست که اگر بخواهد باز هم امي را ببيند بايد دزدي و کارهاي بد را ترک کند. او پول‌هايش را پس انداز کرد تا بتواند با قطار به وين برود و با امي تماس گرفت. چند سال بعد ويک توانست در مهندسي مکانيک فارغ التحصيل شود. آن‌ها ازدواج کردند و حالا دو فرزند دارند.
داستان‌هاي عاشقانه عجيب ولي واقعي
خوزه و بري
وقتي خوزه ۱۶ ساله بود به خاطر يک قتل درجه دو به ۲۰ سال زندان محکوم شد. او بعد از گذراندن کل دوران بزرگسالي خود پشت ميله‌هاي زندان، زمان زيادي داشت تا به اشتباهات نوجواني خود فکر کند. او در کلاس‌هاي معتبر کالج در داخل زندان شرکت کرد و در وبسايتي ثبت نام کرد که آن‌ها را با کساني که مايل بودند دوست مکاتبه‌اي آن‌ها شوند آشنا مي‌کرد. خوزه با بري موريس آشنا شد. آن‌ها نامه‌هايي براي هم مي‌نوشتند که ۲۰ – ۲۵ صفحه بود.
بري هيچ عکسي از خوزه نديده بود، اما عاشق او شده بود. او احساس کرد خوزه با وجود تجاربي که دارد ارزش زيادي براي زندگي دارد و بلوغي در او مي‌ديد که هرگز در مردان ديگر نديده بود. بعد از يک سال نامه نگاري، بري او را در زندان ملاقات کرد. يک سال بعد از ملاقات، تماس تلفني و نامه نگاري، خوزه از بري خواستگاري کرد. آن‌ها در سال ۲۰۱۳ وقتي هر دو ۲۳ ساله بودند ازدواج کردند. بري قصد داشت به دانشگاه پزشکي برود و منتظر آزادي خوزه بماند. خوزه در سال ۲۰۲۰ آزاد خواهد شد.
داستان‌هاي عاشقانه عجيب ولي واقعي
هلنا و فرانز
سال ۱۹۴۲ بود و يک زن جوان اسلواکي يهودي به نام هلن به آشويتز فرستاده شد. هلنا زيبا بود و يکي از آسان‌ترين شغل‌ها در بخشي از کمپ به او داده شد. شغل هلنا مرتب کردن وسايلي دزديده شده از خانواده‌هاي يهودي و فرستادن آن‌ها به آلمان بود. او مي‌توانست موهاي خود را بلند نگه دارد و در خطر کشته شدن نبود. اما بسياري از افراد خانواده او در بخش‌هاي ديگر کمپ کشته شده بودند؛ بنابراين درست مثل ساير زنداني‎‌ها تنفر خاصي از نازي‌ها داشت.
وقتي افسر ۲۰ ساله اس اس به نام فرانز در يادداشتي به او گفت: عاشق او شده، هلنا با نفرت آن را مچاله کرد. او حتي به فرانز نگاه هم نکرد. با اين وجود فرانز به رفتار دوستانه با او ادامه داد. به او غذاي اضافه مي‌داد و در برابر ساير نگهبانان از او حفاظت مي‌کرد. يک روز فرانز خواهر هلنا را از مرگ در اتاق گاز نجات داد و شخصا او را تا کمپي که هلنا در آن بود اسکورت کرد. خواهران به هم پيوستند و اين براي هلنا کافي بود تا به فرانز فرصتي بدهد. آن‌ها با هم رابطه عاشقانه داشتند ولي وقتي جنگ تمام شد راهشان از هم جدا شد. با اين حال وقتي هلنا به دادگاه رفت درباره شخصيت او شهادت داد و زندگيش را نجات داد.
داستان‌هاي عاشقانه عجيب ولي واقعي
ويکتوريا و جاناتان
دختري به نام ويکتوريا يکي از کتابفروشي‌هاي مورد علاقه خود را در توئيتر دنبال مي‌کرد که متوجه شد کسي که حساب توئيتر اين کتابفروشي را آپديت مي‌کند بسيار باهوش و بامزه است. او در توئيتي نوشت که عاشق او شده است. درواقع اين حساب توسط پسري هم سن و سال او با نام جاناتان اداره مي‌شد. او به صورت پاره وقت در کتابفروشي کار مي‌کرد. بعد از توئيت ويکتوريا آن‌ها با هم درباره نوشته‌هاي جاناتان صحبت کردند، اما هرگز مکالمه فراتر نرفت.
يک روز جاناتان توئيت کرد که عاشق دونات است. گرچه آن‌ها هرگز رو در رو ملاقات نکرده بودند، اما ويکتوريا با يک پاکت دونات به کتابفروشي رفت. آن‌ها را روي کانتر گذاشت و فرار کرد، چون خجالت مي‌کشيد. جاناتان بعد از کار به ويکتوريا پيشنهاد داد با هم بيرون بروند. اکنون سه سال و نيم از آن زمان گذاشته، آن‌ها با هم ازدواج کرده و جاناتان يک نويسنده حرفه‌اي شده است.
داستان‌هاي عاشقانه عجيب ولي واقعي
اما و آدم
اما يک زن فرانسوي بود که در انگلستان زندگي مي‌کرد. او حس کرد زندگي کاري پرمشغله اش مانع اجتماعي شدنش مي‌شود بنابراين در يک وبسايت دوست يابي معتبر ثبت نام کرد. باتوجه به اين که براي تاييد آي دي بايد ماهانه مبلغي پرداخت مي‌شد، اما فکر کرد مي‌تواند باور کند مرد جذابي با نام روني واقعي است.
چند ماه بعد، اما عاشق اين مرد شد، با اينکه هرگز يکديگر را نديده بودند. ولي متوجه شد که اين يک دام است. عکس‌هاي روني در واقع مدلي به نام آدم گوزل بودند که در ترکيه زندگي مي‌کرد. اما شجاعانه به آدم پيغام داد و به او گفت که يک نفر از عکس‌هاي او سوء استفاده مي‌کند. در يک دوره چند ماهه، آن‌ها با هم صحبت کردند و عاشق هم شدند. برخلاف روني، آدم واقعي بسيار راغب بود تا از طريق اسکايپ واقعي بودن خود را ثابت کند. آن‌ها واقعا با يکديگر ملاقات کردند و در نهايت با هم ازدواج کردند.
داستان‌هاي عاشقانه عجيب ولي واقعي
مارک و زو
در سال ۲۰۰۳، زو هر روز براي کار با قطار به لندن مي‌رفت. يک روز مردي که قبلا هرگز متوجه او نشده بود در حال کتاب خواندن در همان قطار بود. زو فکر کرد او بسيار جذاب است و از کتابي که انتخاب کرده بود فهميد بايد مرد باهوش و عميقي باشد. زو چند بار سعي کرد توجه او را جلب کند، اما مرد هميشه آنقدر روي کتابش تمرکز کرده بود که متوجه او نمي‌شد.
يک روز زو شجاعتش را جمع کرد و هنگام پياده شدن يادداشتي براي او گذاشت. او در نامه توضيح داد که هر روز او را مي‌بيند و به نظرش دوست داشتني مي‌رسد؛ و آدرس ايميلش را براي او گذاشت. همان روز مرد جوابش را داد. او گفت: نامش مارک است و نامزد دارد. زو شکست خود را پذيرفت و بدون اينکه ديگر صحبت کنند هر روز با همان قطار سفر مي‌کردند. هشت ماه بعد، مارک مجرد شد. او به زو ايميل داد و با او قرار گذاشت. آن‌ها اکنون ازدواج کرده و دو فرزند دارند.
داستان‌هاي عاشقانه عجيب ولي واقعي
اريکا و آرت
اريکا در کاليفرنيا و آرت در نيويورک زندگي مي‌کردند. اگرچه آن‌ها هزاران کيلومتر با يکديگر فاصله داشتند، ولي يکديگر را در اينستاگرام پيدا کردند. هردوي آن‌ها عضو يک جامعه ادبي آنلاين بودند که از يک هشتگ براي دنبال کردن نوشته‌هاي هم استفاده مي‌کردند. بالاخره آن‌ها با هم صحبت کردند و بعد از يک سال تماس تلفني و مجازي عميقا عاشق هم شده و تصميم گرفتند ازدواج کنند، حتي قبل از اينکه رو در رو يکديگر را ببينند. اريکا و آرت در سال ۲۰۱۶ براي اولين بار در فرودگاه کاليفرنيا يکديگر را ديددند. آرت روي يک زانو نشست و از اريکا خواستگاري کرد. آن‌ها فورا با هم ازدواج کردند. آرت گفت: وقتي عاشق مي‌شويد قلبتان را دنبال کنيد.
داستان‌هاي عاشقانه عجيب ولي واقعي


اینفوگرافی: اسب‌ها چه غذاهایی را نمی‌توانند بخورند؟




اسبي كه تشنه و يا گرسنه است و يا بد تغذيه مي شود هيچگاه به درستي سواري نمي دهد . غذا بايد داراي دو خاصيت عمده باشد، حرارت بدن اسب را ثابت نگهدارد و انرژي لازم را براي زنده ماندن در درجه اول و سپس كارهاي اضافه خواسته شده او را تامين نمايد. پس دقت کنید که به او چه غذایی می دهید.


خبرگزاری آريا – خانه شکنجه


خانه شکنجه

خبرگزاري آريا – مجله همشهري سرنخ – اشکان خسروپور: پدر و مادري که ۱۳ فرزندشان را چند سال شکنجه کرده، در طول روز به آن ها فقط يک وعده غذا مي دادند و يک بار در سال آن ها را حمام مي کردند، بالاخره به دام پليس آمريکا افتادند. آنها يکي از عجيب ترين پرونده هاي شکنجه در کل تاريخ جهان را به وجود آورده اند.
مادر و پدر اين ۱۳ نفر برايشان قوانين سختگيرانه اي در نظر گرفته بودند. البته کسي دقيقا نمي دانست اين قانون ها از کجا آمده اند چون تا قبل از آن هرگز نمونه اي شبيه آن وجود نداشت. با اين همه، آن ها بيشتر از ۲۰ سال آن را وضع کرده و اجرايش مي کردند. دو تا از مشهورترين قوانين که تحمل کردن شان نسبت به بقيه ساده تر بود، اينها بودند: هر بچه فقط روزي يک بار مي توانست غذا بخورد. براي دوش گرفتن هم بايد حدود يک سال در صف انتظار مي ماند. اما اين همه ماجرا نبود.
خانه شکنجه
شکنجه هاي روحي بخش مهمي از رفتاري بود که اين دو نفر در حق فرزنداشان روا مي کردند. اگر به آن ها غذا نمي دادند دليلش اين نبود که پولي نداشتند بلکه صرفا مي خواستند حال فرزندان شان را بگيرند. اين طور که بچه ها بعد از آزادي براي پليس تعريف کرده اند وقتي زمان درست کردن غذا فرا مي رسيد، چند نفر از بچه ها به قيد قرعه انتخاب شده و به اتاق نشيمن، جايي که به آشپزخانه ديد داشت، برده مي شدند. آن ها را به مبلي که در اتاق بود، مي بستند و بعد جلويشان غذا درست کرده و با اشتها مي خوردند. اما به آن ها حتي يک لقمه هم نمي دادند.
وقتي دادستان متعجب مي شود
بعد از اين که داستان اين شکنجه در شهر «پريس»، جايي در ايالت کاليفرنيا و بعدتر در تمام دنيا پيچيد، اين شکنجه هاي پدر و مادري يکي از عجيب ترين و بزرگ ترين پرونده هاي فرزندآزاري و شکنجه در آمريکا را شکل داد و چند و کيل به طور همزمان روي آن کار کردند. مايک هنس ترين، دادستان ايالتي که بچه ها را از نزديک ديده، جزييات بيشتري از جنايت هاي پدر و مادرشان را فاش مي کند. او مي گويد: بچه ها ۱۳ نفر بودند که از دو تا ۲۹ سال سن داشتند. تمام شان به شکل وحشيانه اي شکنجه شده بودند. بخش مهمي از اين شکنجه ها روحي بود تا جايي که وقتي مي خواستيم برايمان از دردهايشان بگويند، بارها مجبور شديم برنامه را قطع کرده و چند ساعت به تعويق بيندازيم.
خانه شکنجه
آثار زخم بر بخش هاي زيادي از بدن شان ديده مي شد. اين طور که خودشان گفته بودند، مدت ها آفتاب نديده بودند و اجازه نداشتند از خانه بيرون بروند. دادستان باسابقه به نشريه «ويک» مي گويد: «در تمام ۲۰ سالي که مشغول کار بودم، پرونده هاي مشابه اين که پدر و مادرها فرزندانشان را آزار مي دادند، ديده بودم. در اخبار نمونه هاي وحشيانه زيادي ديده بودم، مثل پدري که چند سال به دخترش در خانه تجاوز مي کرد. در بيشتر اين موارد، پاي ارتباط نامشروع در ميان بود يا شرايطي پيش آمده بود که باعث مي شد ناپدري، نامادري يا فرزندخوانده هاي حسود مشکل به وجود بياورند. اين مورد اما با همه شان متفاوت بود و واقعا باعث حيرت من شد. حجم آزار جسمي، جنسي و روحي که به اين بچه ها وارد شده غيرقابل تصور است.»
عجيب ترين توجيه ها براي بدترين جنايت
پدر و مادري که آن ها را در تمام اين مدت شکنجه کردند، ديويد آلن تورپين، ۵۷ ساله و آنا تورپين ۴۰ ساله هستند. شايد باورش دشوار باشد اما وقتي نوبت شان رسيد تا از کارهايشان دفاع کنند، قيافه حق به جانبي گرفته و از بيشتر کارهايشان دفاع کردند. يکي از آن ها گفت: «چون بچه ها بلد نبودند درست حمام کنند، تنبيه شان مي کرديم و مي گفتيم تا زماني که روش درست حمام کردن را ياد نگيرند اجازه ندارند خودشان را بشويند. مشکل شان اين بود که با آب، بازي مي کردند و آن را هدر مي دادند، بدون اين که به طور درستي از آب استفاده کنند. در نتيجه ما تنبيه شان مي کرديم. روش مان کمي خاص بود اما اين اصلا به کسي مربوط نيست. روش ها فرق مي کنند.»
خانه شکنجه
آن ها فرزندانشان را نزد پزشک و دندانپزشک هم نمي بردند و توجيه شان اين بود که آن ها يک مشت کراواتي به دردنخور بودند که در ازاي پول زيادي که مي گرفتند هيچ کاري انجام نمي دادند. چرا بايد به چنين کساني پول داد و از آن ها حمايت کرد؟ به جز اينها، ما ۱۳ بچه داريم که هزينه ويزيت دکتر براي هر کدام حداقل ۱۰۰ دلار است. چطور انتظار داريد ما هر ماه ۱۳۰۰ دلار فقط بابت هزينه ديدار با يک مشت آدم به دردنخور بپردازيم؟»
خوابيدن کار شيطان است
شرح شکنجه هاي عجيب و مفصل اين پدر و مادر در جلسه دادگاه باعث واکنش شديد خيلي از حاضران شده بود. يکي از شکنجه ها اين بود که بچه ها بايد هر شب تا حوالي ساعت چهار و پنج صبح بيدار مي ماندند. معمولا از آن ها نمي خواستند کار خاصي انجام بدهند و بيگاري کنند اما بايد بيدار مي ماندند. بعد هم در تمام طول روز خواب بودند و به جز وقت ناهار يا شام- که البته غذاي چنداني هم گيرشان نمي آمد- بيدار مي شدند.
پدر و مادرشان در توجيه اين رفتار با بچه ها گفتند: «خوابيدن کار شيطان است. آدم بايد هميشه بيدار باشد. براي همين ما بچه ها را بيدار نگه مي داشتيم. البته به جز اين کارمان دليل ديگري هم داشت. به نظرم بچه ها اگر قرار بود در طول روز بيدار بمانند، خيلي سر و صدا و اذيت مي کردند. به همين دليل کاري مي کرديم که در طول روز مزاحم مان نباشند. وقتي در طول روز خواب باشي، هزينه ات هم کمتر است و بيخود کسي را اذيت نمي کني.»
خانه شکنجه
موجودات منزوي
خانه آن ها در ۱۱۳ کيلومتري لس آنجلس در شهري کوچک قرار داشت. هرچند آن ها همسايه هايي هم داشتند اما تا به حال ديده نشده بود که با کسي ارتباط برقرار کنند، کمتر از خانه بيرون مي آمدند و اگر سر و کله شان هم پيدا مي شد، براي اين بود که دعوايي به راه بيندازند. اين ها بخشي از شهادت همسايه هاي اين زوج شيطاني است. به دليل همين رفتار مرموز، کسي جرئت نمي کرد به اين خانواده و خانه عجيب شان نزديک شود، ماجرا نيز زماني لو رفت که يکي از فرزندان خانواده که پسري هفده ساله بود، زنجيرهايي که به دست و پايش بسته شده بود را باز کرده و بيرون از خانه نيمه مخروبه شان دنبال راهي براي فرار گشت.
خانه شکنجه
خانه متعفن
کارشناسان پليس و نيروهاي ويژه زماني وارد خانه شده بودند که تمام پنجره ها و روزنه ها- به جز پنجره يک اتاق که محل استراحت زن و شوهر بود- بسته شده بودند. تمام خانه نيز از بوي تعفن انباشته بود تا جايي که تنفس تيم ويژه را براي چند ساعت با مشکل جدي رو به رو کرد. دليل بوي بد اين بود که بچه ها در زمان هاي محدودي اجازه داشتند از سرويس بهداشتي استفاده کنند. پدرشان در توجيه اين رفتار مي گويد: «ما که نمي توانيم يک دستشويي را در اختيار آن همه آدم بگذاريم. خودمان هم آن جا را لازم داريم. به جز اين، بچه هاي ما زيادي لوس و ننر بار آمده اند و معمولا خودشان را خراب مي کردند.»
خانه شکنجه
عجيب ترين پرونده شکنجه
وکيلي که دفاع از اين کودکان را برعهده گرفته، به لس آنجلس تايمز مي گويد: «شرايطي که آن ها در آن بزرگ شده اند، عجيب و غيرقابل باور است. متعجب هستيم که طي سال هايي که از شکنجه بچه ها گذشته هيچ کسي حتي سراغ شان را نگرفته. بعضي ها مي گويند آن ها از سال ۲۰۱۰ تحت شکنجه بوده اند. هيچ عدد دقيقي در اين باره وجود ندارد چون بچه ها هيچ چيزي يادشان نيست. فقط از روي حدس و گمان يا تاريخ اسباب کشي آن ها به اين خانه مي شود حدس هايي زد.»
پايان سال ها اسارت
خانه شکنجه
رازي که برملا شد
راز چند ساله ديويد تورپين پنجاه و هفت ساله و همسرش «لوييز» چهل و نه ساله بالاخره در شانزدهم ژانويه با فرار يکي از فرزندان شان فاش شد. اين پدر و مادر بي رحم کاليفرنيايي ۱۳ فرزند خود را در بدترين شرايط نگهداري کرده و آن ها را با زنجير به تخت هايشان بسته بودند. حتي براي غذا دادن به آن ها از ظروف مخصوص حيوانات استفاده مي کردند. بزرگ ترين فرزند آن ها بيست و نه ساله است و کوچک ترين آن ها دو سال دارد. بيشتر آن ها به خاطر اين که تنها يک بار در روز غذا مي خوردند، دچار سوءتغذيه شده اند.
پدر و مادر ديويد در مصاحبه با سي ان ان گفتند: «پسر و عروس مان از ما دور بودند و زماني که از آن ها مي پرسيديم چرا اين همه فرزند مي خواهيد، جواب مي دادند با داشتن فرزند بيشتر، برکت بيشتري در زندگي خواهيم داشت. هميشه فکر مي کرديم آن ها زندگي خوبي دارند و اين خبر ما را شوکه کرد. آخرين باري که آن ها را ملاقات کرديم، نوه هايمان بسيار لاغر بودند که فکر مي کرديم به خاطر تعداد زيادشان غذا به اندازه کافي ندارند اما هرگز فکر نميکرديم به خاطر شکنجه و اسارت باشد، اما حتي چند بار به آن ها کمک مالي کرديم تا براي فرزندان شان غذاهاي بيشتري تهيه کنند. آن ها از دور خانواده شاد و خوشبختي به نظر مي رسيدند.»
خانه شکنجه
پس از سال ها اسارت، بالاخره يکي از دختران خانواده موفق شد با فرار از پنجره خود را به پايگاه پليس رسانده و خبر بدهد که ۱۲ خواهر و برادر ديگرش نيز در خانه زنداني هستند. با اين گزارش، نيروهاي پليس به سرعت به خانه آن ها آمده و با پيدا کردن مخفيگاه، بقيه بچه ها را نيز نجات دادند. طبق گفته دکتر مارشال بست، بهبود آن ها هم از لحاظ جسمي و هم رواني ماه ها زمان نياز دارد.
دادگاه
دادگاه اين پدر و مادر بي رحم در نوزدهم ژانويه برگزار شد. با اين که تمام شواهد و مدارک عليه آن هاست اما اين دو نفر با گذاشتن وثيقه اي ۱۲ميليون دلاري تا دادگاه بعدي که در بيست و سوم فوريه برگزار مي شود آزاد شدند. طبق ادعاي وکيل مدافع ممکن است حکم حبس ابد براي آن ها در نظر گرفته شود که هيچ عفو و بخششي نخواهد داشت.


1 81 82 83 84 85 92